ادبیات فارسی
وبلاگ آموزش ادب فارسي 
قالب وبلاگ

فصل سوم

1- درباره شعر یا نظم بودن و یا میزان شعریت قطعات زیر بحث کنید:صص 21، 22 ، 23

گر شور و شری هست حریصان جهان را

خرم دل قانع که ز هر شور و شری رست

در عز قناعت همه روح آمد و راحت

در حرص فزونی است اگر دردسری هست

پاسخ مصرع اول:

ابیات فوق نظم است زیرا : همه ابزارهای ادبی آن از برونه ی زبان مایه می گیرد.

به سقراط گفتند کای هوشمند چو بیرون رود جان از این شهر بند

فرو ماند از جنبش اعضای تو کجا به بُوَد ساختن جای تو

تبسم کنان گفت آن اوستاد که بر رفتگان دل نباید نهاد

گرم باز یابید گیرید پای به هر جا که خواهید سازید جای

(اسکندرنامه نظامی)

پاسخ مصرع دوم:

ابیات این نمونه شعر هستند چون در آنها از عنصر تخیل و ابزارهای بلاغی استفاده شده است به این شرح :

1 – شهربند : استعاره است از قالب جسمانی انسان که روح در آن زندانی است.

2 – در مصراع دوم بیت سوم «که بر رفتگان دل نباید نهاد» کنایه از علاقمند نشدن و دل نبستن است.

ساحل افتاده گفت گر چه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم

موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر می روم گر نروم نیستم

«اقبال لاهوری»

پاسخ مصرع سوم :

این نمونه ، شعر محسوب می شود زیرا شاعربه دو پدیده ی ساحل و موج صفت و روح انسانی بخشیده است و به مرد تخیل خارج از واقعیت خود سخن گفته است و بین دو پدیده ی طبیعی ارتباط عاطفی برقرار کرده است.

حسرت نبرم به خواب آن مرداب کارآم درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست با کم از طوفان دریا همه لحظه خوابش آشفته است

(شفیعی کدکنی)

پاسخ مصرع چهارم:

این نمونه نیز به دلیل بهره مند شدن از عنصر خیال، شعر است. در بیت اول آرایه ی تشخیص، در مصراع دوم «خفتن مرداب در دشت شب» به کار رفته است. شاعر بین دو مقوله ی «خواب مردابی« و «تحرک و طوفان دریایی» نوعی تضاد معنایی برقرار کرده و قرینه سازی کرده است. سه کلمه «مرداب» ، «دشت شب» و «دریا» در مفهوم نمادین به کار رفته اند و ضمناً از احساس و عاطفه در بیان مضمون برخوردار است.

تمرین 2 - درباره نوع نثر قطعات زیر بحث کنید :

بدان ای پسر که مردمان تا زنده باشند ناگزیر باشد از دوستان، که مرد اگر بی برادر باشد به که بی دوست از آنچه حکیمی را پرسیدند که : «دوست بهتر یا برادر؟» گفت : «برادر هم دوست به» پس اندیشه کن به کار دوستان به تازه داشتن رسم هدیه فرستادن و مردمی کردن. زیرا که هر که از دوستان نه اندیشد دوستان نیز از او نه اندیشند پس مرد، همواره بی دوست بود.

(قابوسنامه عنصرالمعالی)

پاسخ :

در این نثر از زبان ادبی استفاده شده است. چون دارای آفرینش ادبی است.

توانگر زاده ای دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت پدرم سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت زرین در او ساخته، به گور پدرت چه ماند: خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر او پاشیده ؟

 

درویش پسر این بشنید و گفت : تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود نجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده باشد. (گلستان سعدی باب هفت)

پاسخ :

این نثر از نوع گونه ی ادبی است و به نثر مسجع نوشته شده است.

 

جامی ، شاعر و ادیب و عارف ایرانی، مشهورترین شاعر پارسی گوی در سده نهم هجری است پدرش از دشت (حوالی اصفهان) به هرات مهاجرت کرد و عبدالرحمان در 817 هـ ق در خرجرد جام تولد یافت. مدتی دشتی تخلص می کرد و سپس به مناسبت مولد خود و به سبب ارادتی که به شیخ جام داشت، تخلص جامی را برگزید.

(دایره المعارف مصاحب)

پاسخ :

این نثر، نثر علمی است زیرا برای بیان مستقیم و آشکار مفاهیم دقیق به کار رفته است .

تمرين های فصل چهارم: ص ( 39)

الف- در غزل زیر تشبیهات را مشخص کنید و درباره کیفیت زیبایی آنها بحث کنید:

 سينه بايد گشاده چون دريا تا کند نغمه ای چو دريا ساز

نفسی طاقت آزموده چو موج که رود صدره و برآید باز

تن طوفان کش شکیبنده که نفرساید از نشیب و فراز

بانگ دریا دلان چنین خیزد کار هر سینه نیست این آواز

بیت اول :

سینه (مشبه) گشاده (وجه شبه) چون (ادات تشبیه) دریا (مشبه به)

سینه (مشبه) نغمه ساز کردن (وجه شبه) چو(ادات تشبیه) دریا(مشبه به)

بیت دوم :

نفسی (مشبه ) طاقت آزموده (وجه شبه) چو(ادات تشبیه) موج ( مشبه به)

 

ب – متن زیر را بخوانید و درباره تشبیهات و ارکان آنها سخن بگویید.

آورده اند که در ناحیت کشمیر متصدی خویش و مرغزاری نزه بود و از عکس ریاحین (مشبه) او پر زاغ ( مشبه به) چون دم طاووس (ادات وجه شبه) نمودی و در پیش جمال (مشبه) او دم طاووس (مشبه به) به پر زاغ (وجه شبه ) مانستی (ادات تشبیه)

درخشان (وجه شبه) لاله (مشبه) در وی چون (ادات تشبیه) چراغی (مشبه به)

و لیکن از دود او بر جانش داغی

شقایق بر یکی پای ایستاده (مشبه) چو (ادات تشبیه)برشاخ زمرد جام باده (مشبه به)

شبی(مشبه( چون (ادات تشبیه) شبه (مشبه به) روی شسته به تیر ( وجه شبه)

نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

 

فصل چهارم تمرین صفحه های 46 و47

1 – در ابیات و عبارات زیر استعاره ها را بیابید و درباره هر یک توضیح دهید :

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سخن نمی کند

ساقی سیم ساق من گر همه دُرد می دهد کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند

از لعل تو گه یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

«حافظ»

پاسخ :

«سرو» در معنای استعاری به کاررفته است و استعاره از معشوق است = استعاره ، مصرحه «ساقی« استعاره از معشوق شاعر است = استعاره مصرحه

«لعل» استعاره از لب معشوق است = استعاره مصرحه

 

- صبحگاهان که بسته می ماند / ماهی آبنوس در زنجیر/ دم طاووس پر می افشاند/ روی این بام تن شسته ز تیر نیما یوشیج(معاصر)

پاسخ :

«ماهی آبنوس» استعاره مصرحه از شب تار / طاووس = استعاره مصرحه از خورشید

 

نه این برف را / دیگر سرباز ایستادن نیست / برفی که به روی و ابروی ماهی نشیند

احمد شاملو (معاصر)

پاسخ :

برف = استعاره از پیری / مو و ابرو قرینه می باشند (مصرحه)

 

خم آورد پشت دلیر جوان زمانه بیامد نبودش توان

تیغ تیزاز میان برکشید برشیر بیدار دل بر درید

شاهنامه فردوسی

پاسخ :

شیر = استعاره ی مصرحه از سهراب

 

2 – در ادبیات و عبارات زیر ،استعاره های مکنیه و تشخیصها را مشخص کنید و توضیح دهید.

شبی گیسو فروهشته به دامن پلاسین معجز و قرینه گر زن

منوچهری (قرن چهارم)

مشبه به این تشبیه «زن» است و «شب» در ذهن شاعر به زن تشبیه شده است و «گیسو» و «پلاسین معجر» و «قرینه گرزن» هر سه از لوازم مشبه به هستند. پس «شب» استعاره مکنیه است از زن و گیسو فروهشتن صفت انسانی است که به شب نسبت داده است و تشخیص است.

اختر شب از کنار کوهساران سرخم می کند، تا صدای تو را بشنود، اما تو از زیر شاخه ای به زیر شاخه ی دیگر پنهان می شوی تا از انوار سیمین و پر موج آن بر کنار مانی .

لامارتین (شاعر فرانسوی قرن 18و19)

اختر شب سر خم می کند تا صدای تو را بشنود = استعاره از ماه است / سر خم کردن و شنیدن به اختر شب نسبت داده شده است استعاره ی مکینه و تشخیص تفضیلی است . منظور لامارتین از «تو» خطاب به بلبل است که به او صنعت انسانی بخشیده است تا آخر عبارت تشخیص تفضیلی است.

نه دست صبر که در آستین عقل بدم نه پای عقل که در دامن قرار کشم

(سعدی)

دست صبر = استعاره ی مکنیه است . «دست» از لوازم مشبه به محذوف (انسان) است

و «صبر» مشبه است.

آستین عقل = استعاره مکنیه است. «آستین» از لوازم مشبه به محذوف (انسان) است و «عقل» مشبه است.

پای عقل = استعاره ی مکنیه است. «پا» از لوازم مشبه به محذوف (انسان) است و عقل مشبه است.

دامن قرار = استعاره مکنیه است. «دامن» از لوازم مشبه به محذوف (انسان) است و «قرار» مشبه است.

بخز در لاکت ای حیوان : که سرما / نهانی دستش اندر دست مرگ است / مبادا پوزه ات بیرون بماند/ که بیرون برف و باران و تگرگ است. اخوان ثالث (معاصر)

دستش = مرجع ضمیر «ش» در دستش «سرما» در مصراع اول است = دست سرما = استعاره مکنیه و در مصراع دوم «دست مرگ» استعاره ی مکنیه است. دو واژه ی دست در این دو ترکیب از لوازم مشبه به محذوف (انسان) هستند. در ترکیب اول «سرما» و در ترکیب دوم «مرگ» مشبه هستند.

3- مجازها را مشخص کنید :صفحه (52)

گرنبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را

(مثنوی مولوی)

پاسخ تمرین :

در مصراع دوم بیت ، فعل «آید» به نهاد یا فاعل غیرحقیقی نسبت داده شده است.

 

- در میانه ی بیابان و گرماگرم حرکت، آفتاب بیداد می کرد.

- نسبت ددن «بیدارکردن» به فاعل غیرحقیقی( یعنی آفتاب) اسناد مجازی است نه حقیقی .

 

4- در ابیات و عبارات زیر اغراقها را توضیح دهید. صفحه( 55 )

جهاندار داند که دستان سام بزرگست و با دانش و نیکنام

همان سام پور نریمان بُدست نریمان گرد از کریمان بدست

بزرگ است و هوشنگ بودش پدر به گیتی سوم خسرو تا جود

نخستین به طوس اندر آن اژدها که از چنگ او کس نیامد رها

به دریا نهنگ و به خشکی پلنگ همش بوی و رنگ و همش خاک و سنگ

به دریا سرماهیان برفروخت و زود در هوا پر کرکس بسوخت

همی پیل را درکشیدی به دم دل خرم از یاد او شد دُژم ...

دگر اندرو دیو بد بی گمان تنش در زمین و سرش بآسمان

که دریای چین تا میانش بدمی تنش در زمین و سرش بآسمان

که دریای چین تا میانش بدمی ز تابیدن خود زیانش بدی

همی ماهی از آب برداشتی سر از گنبد چرخ بگذاشتی

به خورشید ماهیش بریان شدی ازو چرخ گردنده گریان شدی...

 

پاسخ تمرین

در بیت چهارم، مصراع دوم دارای اغراق است که می گوید کسی نمی تواند از چنگ او رها شود.

در بیت پنجم ، نهنگ خواندن و پلنگ نامیدن جنبه ی اغراقی دارد.

در بیت ششم، مصراع اول دارای 1 اغراق است : به دریا سر ماهیان را می گداخت و مصراع دوم 1 اغراق، و از او پر کرکس در هوا می سوخت.

در بیت هفتم ، مصراع اول دارای 1 اغراق است : در دم خیل را می کشت.

در بیت هشتم ، مصراع دوم دارای 2 اغراق است: قسمت اول تنش در زمین و قسمت دوم سرش در آسمان بود.

در بیت نهم ، مصراع اول دارای اغراق است : که آب دیای چین تا کمرش می رسید .

در بیت دهم ، مصراع دوم دارای اغراق است : سرش از گنبد آسمان هم عبور می کرد و بالاتر می رفت.

در بیت یازدهم ، مصراع اول یک اغراق دارد : در خورشید ماهی کباب و بریان می شد و در مصراع دوم : زمین و روزگار گردنده از دست او گریه می کرد.

 فصل چهارم تمرین 87و88و89

در ابیات و عبارات زیر چه عواملی باعث ایجاد موسیقی شده است؟ توضیح دهید.

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد

(حافظ)

در بیت اول تکرار صامت «ن» و «ز» و مصوت «آ» باعث ایجاد واج آرایی شده است.

- بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

(حافظ)

در بیت دوم تکرار صامت «ش» باعث ایجاد واج آرایی شده است.

 

- مرا / تو بی سببی نیستی / به راستی / صلت کدام قصیده ای / ای غزل؟ / و یا ستاره باران جواب کدام سلامی/ به آفتاب/ از دریچه ی تاریک ؟ (احمد شاملو)

در این قطعه تکرار صامت «س» و مصوت بلند «آ» باعث ایجاد واج آرایی شده است.

 - در ستاره باران آن شب / نماز خونین حماسه ی چهارده ساله ی مرا / وسعت وسیع کدام سجاده گسترده شد؟ / که عطر آسمانی آن / از هزار فرسنگ فاصله / در عطشناکی انتظارم پیچید . (محمدرضا عبدالملکیان)

- در این قطعه تکرار صامت «ن» و «س» و مصوت بلند«آ» باعث ایجاد واج آرایی شده است.

 

- یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی

نور تویی سورتویی دولت منصور تویی

قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی

حجره ی خورشید تویی دولت منصور تویی

روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی

دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی

این تن اگر کم تَنَدی راه دلم کم زَنَدی

یار تویی غار تویی خواجه ! نگه دار مرا

سینه ی مشروح تویی بر در اسرار مرا

مرغ کُه طورتویی خسته به منقار مرا

قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

روضه ی امید تویی راه ده ای یار مرا

آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا

پخته تویی خام تویی خام بمگزار مرا

راه شدی تا بندی این همه گفتار مرا

 

در بیت اول تکرار صامت «ر» و مصوت بلند «آ» و صامت «ی» و مصوت کوتاه –ُ باعث ایجاد واج آرایی شده است.

در بیت دوم تکرار مصوت بلند «و» و «آ» و مصوت کوتاه «-ُ» و مصوب بلند «ی» باعث ایجاد واج آرایی تکرار شده است.

در بیت سوم تکرار مصوت بلند«و» و صامت «ر» و مصوت بلند «ی» باعث ایجاد رواج آرایی شده است.

در بیت چهارم تکرار صامت «ر» و صامت «ق» و مصوت بلند «ی» باعث ایجاد واج آرایی شده است.

در بیت پنجم تکرار صامت «ر» و مصوت بلند «ی» و مصوت کوتاه «-ُ» و صامت «هـ» باعث ایجاد واج آرایی شده است.

در بیت ششم تکرار صامت «ز» و «ت» و مصوت بلند «آ» و مصوت کوتاه «-ُ» و مصوت بلند «ی» و «آ» باعث واج آرایی شده است.

در بیت هفتم تکرار مصوت بلند«آ» و مصوت کوتاه «» و مصوت بلند «ی» و صامت «ت» و «م» باعث واج آرایی شده است.

در بیت هشتم تکرار صامت «ت» و مصوت بلند «آ» و «ی» و صامت «ن» باعث واج آرایی شده است.

 

فصل چهارم تمرین ص( 91 )

در ابیات و عبارات زیر لف و نشر را بیابید و انواع آن را نشان دهید :

1)ای نور چشم مستان در عین انتظارم چنگی حزین و جامی ، بنواز یا بگردان

پاسخ :

بین بنواز با چنگ و بگردان با جام، لف و نشر مرتب برقرار است.

 

2) دانش و خواسته است نرگس و گل که به یک جای نشکفند به هم

هر که را دانش است، خواسته نیست وانکه را خواسته است دانش کم

پاسخ

نرگس به خواسته و گل به دانش مربوط است و لف و نشر مرتب برقرار است.

 

3)روی و چشمی دارم اندر مهر او کاین گهر می ریزد آن زر می زند

پاسخ

روی بازو و چشم با گوهر مربوط است و لف و نشر مشوش برقرار است.

4)غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم که کید وسحر به ضحاک و سامری آموخت

پاسخ

بین کید و ضحاک، سحر و سامریلف و نشر مرتب برقرار است.

 

5)فغان ز جغد و جنگ و مرغوای او که تا ابد بریده باد، نامی او

بریده باد نای او و تا ابد گسسته و شکسته، پر و پای او

(ملک الشعرای بهار)

پاسخ

گسستگی به پر و شکستگی به پا مربوط است و لف و نشر مرتب است.

 

فصل چهارم تمرین ص( 94)

در نمونه های زیر، چه عواملی باعث ایجاد موسیقی درونی شده است؟

«ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح.

صاحبدلی بر او بگذشت و گفت :

ماری تو که هر که را بینی بزنی یا بوم که هر کجا نشینی بکنی

حاکم از این سخن برنجید و روی از نصیحت او د رهم کشید و بر او التفاتی نکرد. تابشی آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت و از بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقاً همان شخص در گذار بود و شنید که با یاران می گفت : ندانم این آتش از کجا در انبار هیزم افتاد. گفت : «از دود دل درویشان» (گلستان سعدی)»

پاسخ

لف و نشر بین «بزنی با مار» و «بکنی با بوم» برقرار است. واج آرایی در صامت «ک» و «ب» موجود است.

در «درد دل درویشان» ، «دود» ایهام دارد ؛ معنی اول «دود» و معنی دوم «آه»

 

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف تو زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

حافظ

در این بیت واج آرایی در صامت «ز» برقرار است. «چین» دارای دو معنی ایهام است. بین کلمات چین و سفر دراز مراعات نظیر برقرار است.

ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

«باباطاهر»

در این ابیات بین کلمات «دیده و دل» مراعات نظیر برقراراست. واج آرایی در صامت «د» وجود دارد. بین کلمات «خنجر و فولاد» مراعات نظیر برقرار است. واج آرایی در صامت «د» وجود دارد.

در کنار عواطف، اندیشه ها و تأملاتی هستند که از یک سو با خرد و منطق انسان سرو کار دارند و از سوی دیگر زمینه ی بعضی انواع شعر هستند.

 

به طور مثال دو بیت زیر از خیام را از دیدگاه عناصر معنوی یک شعر مورد بررسی قرار می دهیم:

جامی است که عقل آفرین می زندش صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

این کوزه گر هر چنین جام لطیف می سازد و باز بر زمین می زندش

 

عناصر سازنده ی این شعر عبارتند از :

اول : اندیشه ی مرگ، یک تجربه ی منطقی و برخاسته از ذهن اندیشمند ماست و مربوط به تجربیات شعوری و شهودی است.

دوم : عاطفه ی خاص انسانی در برابر این واقعیت و افسوس شاعر بر فنای انسان و نابودی حیات آدمی.

سوم : خیال نیرومند شاعر که توانسته است این اندیشه و عاطفه را که همه انسانها را شامل می شود در تصویری خاص جاودانه نماید. و این تصویر عادی زندگی را در تصویر جامی که عقل بر آن آفرین می زند. در تصویر کوزه گر دهر که این جام لطیف را می سازد و بر زمین می زند، جاودانه کند.

برخی منتقدان آثار ادبی را به طور کلی از لحاظ نوع اندیشه و موضوعات به چهار نوع حماسی، غنایی ، تعلیمی و نمایشی تقسیم کرده اند.


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 23:5 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ] [ ]

انواع وند ( برگرفته از مقاله "دکتر تقی وحیدیان کامیار" با عنوان "آیا در فارسی میانوند نیست ؟" )

وند مختص و وند مشترك
وندها مانند بعضي از كلمات از نظر نوع مي¬توانند مختص باشند يا مشترك. كلمه مختص مانند "هرگز" كه فقط قيد است. كلمه مشترك مانند "اين" كه در جمله "اين كتاب را بردار" صفت است و در جمله "اين را بردار" ضمير. يا "چه " كه مي¬تواند صفت باشد مثل "چه راهي را انتخاب كرد؟" و يا ضمير مثل "چه را انتخاب كرد؟".
"وند" نيز مي¬تواند مختص باشد مانند پيشوند "فرا" در فارسي امروز در واژه "فراگير" يا "مند" در "كارمند". و مي¬تواند مشترك باشد مانند "بر" كه در "ابري از كوه برآمد" پيشوند است و در "فرهاد بر اسب نشست" حرف اضافه.
مسأله يك لفظ از نظر نوع كلمه و يا با پيشوند(به شرط اشتراك در معني) امري بديهي است و در دستورهاي زبان به اين نكته اشاره گرديده است. مثلاً وا‍ژه "بعضي" در مثال "بعضي مردم" صفت است و در "بعضي رفته بودند" اسم مبهم. واژه "پيش" در "هفته پيش" صفت است، در "پيش رفتم" قيد است، در "پيش علي رفتم" حرف اضافه است و در "پيش لباس را دوخته" اسم.
الف- پيشوند(prefix)
پيشوندهاي مشترك
1. بر، كه مشترك با حرف اضافه است و قبلاً بحث شد.
2. بي، كه مشترك با حرف اضافه است: پيشوند در واژه "بيكار"، حرف اضافه در جمله "بي¬شما صفا ندارد".
3. با، كه مشترك با حرف اضافه است: پيشوند در واژه "باسواد"، حرف اضافه در جمله "با علي به مسافرت رفتم".
دستوريان همه "بي" را در واژه¬هايي مانند: "بيسواد"، "بيكار" و "با" را در واژه¬هايي مانند "باسواد" و "باشعور"، پيشوند دانسته¬اند اما بعضي به مسأله اشتراك كه در بعضي از تكوا‍‍‍ژها هست، توجه نكرده و "بي" و "با" را فقط حرف اضافه مي¬شمارند و پيشوند به حساب نياورده¬اند.(ر ك. ساخت اشتقاقي واژه،صص 63-61) و حال آنكه چنين نيست. اينها حرف اضافه مشترك با پيشوند هستند.
"بي" در واژه¬هايي مانند "بيكار" واژه ساز است، زيرا از واژه "كار" كه اسم است، صفت منفي "بيكار" ساخته است و مي¬توان گفت "ّبيكارتر". همچنين "با" در "باسواد"، كه مي¬توان گفت باسوادتر و اين دقيقاً مطابقت دارد با تعريف "وند"، لذا "بي" و "با" نمي¬تواند حرف اضافه باشد، بلكه حرف اضافه مشترك با پيشوند هستند، از طرفي "ّبي" و "با" ي حرف اضافه پيش از اسم مي¬آيند و آن را متمم مي سازند؛ يعني نقش نماي متمم هستند، نه پيشوند. مثلاً در جمله "من بي او به سفر نمي روم". به علاوه "ّبي" و "با" ي پيشوند واژه نيستند حال آنكه "ّبي" و "با" ي حرف اضافه، واژه هستند، به عبارت ديگر "بي او" دو واژه است و نه يك صفت حال آنكه "بيكار" صفت است لذا نمي توان گفت "بي اوتر".
1. نه، كه مشترك است با قيد و حرف ربط. پيشوند مثل "نفهم"، "نترس". قيد مثل "پرسيدم مي¬آيي؟ گفت "ّنه". حرف ربط مثل: علي آمد نه رضا.
2. هم، كه مشترك است با ضمير و پيشوند. در "همدل". ضمير در جمله "با هم صحبت كرديم".
ب- پسوند (suffix)
پسوند مختص و مشترك
پسوندها معمولاً مختص هستند مانند "زار" در "چمنزار". ولي پسوند مشترك نيز هست مانند "گاه" كه در واژه هاي "شامگاه" و "سحرگاه" پسوند است؛ اما در مثال "گاه به ديدن من مي¬آيد" قيد است.
پ- ميانوند (infix)
ميانوند همانند پيشوند و پسوند تكواژ غير مستقلي است كه در ساخت واژه كاربرد دارد منتها در درون پايه هم قرار مي-گيرد. ميانوند همانند پيشوند و پسوند بر دو گونه است: مختص و مشترك.
يكم- ميانوند مختص آن است كه فقط ميانوند قرار بگيرد. مانند "ا"، "اندر" و "وا".
الف- ميانوند "ا" كه مختص است. اين ميانوند هم ميان پايه اي مي آيد كه از تكرار يك تكواژ درست شده، مانند: سراسر، پياپي، لبالب، دورادور، پيشاپيش، بينابين، گيراگير، پاياپاي و هم ميان دو واژه متفاوت مانند سراپا، سراشيب، سرازير، رستاخيز، بناگوش، كمابيش.
ب- ميانوند "وا" كه ميان پايه¬اي قرار مي¬گيرد كه از تكرار يك تكواژ درست شده است مانند رنگ وارنگ، جورواجور، كش واكش. (چنانكه گفتيم "وا" از نظر ساخت پيشوند هم هست اما چون از نظر معني "وا"ي ميانوند با "وا" ي پيشوند فرق دارد، پس مشترك نيستند.)
پ- "اندر"، مانند نسل اندر نسل، نسل، خم اندر خم، خراب اندر خراب،‌ پيچ اندر پيچ، پشت اندر پشت. ("اندر" در گذشته حرف اضافه بوده است اما در فارسي امروز كاربرد ندارد و به جاي آن "در" به كار مي¬رود.)
اين سه ميانوند جز ميانوند چيزي ديگر نيستند- نه مشترك با حرف اضافه اند و به با حرف ربط و چيزي ديگر. وجود اين سه ميانوند به تنهايي خود بهترين دليل وجود ميانوند در زبان فارسي است، زيرا اگر اينها ميانوند نيستند، پس چه هستند؟ زبانشناسان ما به اين سه ميانوند توجه نكرده¬اند، گويي در فارسي وجود ندارد.
راست است كه در تعداد محدودي واژه حرف اضافه به كار رفته است مانند "از خود راضي"، "از ما بهتران"، "از جان گذشته" و غيره. بايد دانست كه اين گونه واژه¬ها از حرف اضافه بعلاوه واژه يا واژه هاي ديگر ساخته نشده¬اند بلكه از واژه¬هايي كه نياز به متمم دارند بعلاوه متمم براي آن واژه، درست شده¬اند. براي توضيح بايد گفت كه بعضي از واژه¬ها اعم از فعل، صفت، اسم،‌ قيد تفضيلي، و صوت نياز به متمم دارند مانند "نازيدن" در مثال " او به ثروتش مي¬نازد "(متمم فعل)، "افراد علاقه¬مند به ورزش"(متمم صفت)، "علي به موسيقي علاقه دارد"(متمم اسم)، "از من زودتر آمد" (متمم قيد تفضيلي)، "حيف از شما"(متمم صوت). (وحيديان كاميار، 1382، ص 29)
با توجه به مسأله فوق در واژه "از خود راضي"، "راضي" واژه¬اي است كه هميشه نياز به متمم دارد. بنابراين واژه "از خود راضي" برابر است با از خود(متمم)+ واژه«راضي». و در واژه "از خدا بي خبر"، "از خدا" متمم "بي خبر" است. در واژه "از ما بهتران"؛ بهتر نياز به متمم دارد، بنابراين "از ما" متمم آن است.
پس بعضي از واژه ها با متمم، مركب مي¬شوند، همچنانكه بعضي با مفعول "درس خوان" كه ژرف ساخت آن يعني كسي كه درس را مي¬خواند يا "نكته ياب" يعني كسي كه نكته را مي¬يابد. بعضي از واژه هاي مركب نيز با نهاد تركيب شده¬اند واژه "بادآورده".
از طرفي واژه¬هاي اندكي هستند كه با حرف اضافه ساخته شده¬اند اما اينها كليشه هستند و ساخت آنها زايا نيست. مانند از اصل، از قضا، به وسيله، درباره. اين گونه واژه¬ها نيز در آغاز متمم بوده اند نه واژه مركب، اما به مرور زمان، اسم بعد از آنها كه متمم بوده است معني خود را از دست داده و مركب شده¬اند مثلاً جمله "فرهاد به وسيله كالسكه آمد"، به اين معني بوده كه وسيله آمدن كالسكه بوده است. اما امروز در واژه "به وسيله" معني وسيله از ميان رفته و كل "به وسيله" يعني "با"؛ حال آنكه تكواژهاي "با" و "ّبي" زايا هستند.


ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 22:56 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ] [ ]

واژه‌هايى با چند صورت املايى

 در فارسى كلماتى وجود دارد كه داراى دو يا چند صورت املايى مضبوط است. مرادْ واژه‌هايى است كه در كتابت آن‌ها حروف هماوا (ا/ ع؛ ت/ ط؛ ث/ س/ ص؛ ح/ ه؛ ذ/ ز/ ض/ ظ؛ غ/ ق) به‌كار رفته‌باشد. فهرست اين واژه‌ها و ضبط پيشنهادى براى آن‌ها، به تفكيک عام و خاص، به شرح زير است:

 فهرست واژه‌هاى داراى دو يا چند صورت املايى با ضبط مختار

   در اين فهرست فقط واژه‌هايى درج شده‌است كه داراى دو يا چند صورت املايى ضبط‌‌شده باشد و علاوه‌برآن، در زبان فارسى امروز به‌كار رود، يا واژه‌هايى چون نام‌هاى گياهان و جانوران و خوراک‌ها و داروها و نظاير آن‌ها كه كاربرد فراوان دارد.

    واژه‌هاى مهجور يا متروک در فهرست نيامده‌است. اين‌گونه واژه‌ها از هر متنى با ضبط همان متن نقل مى‌شود.

    در مواردى كه ضبط كلمه يا اسمى (اعم از اسم شخص يا محل جغرافيايى) با ضبط مختار آن كلمه يا اسم متفاوت باشد، در متون تاريخى و قديمى همان ضبط قديم نوشته مى‌شود.

    در ضبط واژه‌ها، ضوابط زير به‌ترتيب اولويت رعايت شده‌‌است:

    ـ رواج ضبط: مثلاً صورت‌هاى آذوقه، حوله، حليم، تالار، قدّاره، قورباغه و... به همين اعتبار انتخاب شده‌است.

    ـ در موارد نادر، بعضى ملاحظات تاريخى و همچنين پرهيز از افزايش تعداد واژه‌هايى كه داراى املاى واحد اما به دو يا چند معنى است مورد نظر بوده‌است.

    ـ عموماً ضبط كتاب‌هاى درسى، به‌ويژه دبستانى، ترجيح داده شده‌است.

    ـ صورت املايى تازه، هرچند مرجّح باشد، پيشنهاد نشده‌است.

 

صورت‌هاى املايى

 

ضبط مختار

آ/ا

 

آزوقه/ آذوقه

آذوقه

آروغ/ آروق

آروغ

آقا/ آغا

آقا

(كلمۀ «آقا» امروزه با حرف «ق» نوشته مى‌شود، ولى اين كلمه در قديم گاهى لقب زنان بوده و با حرف «غ» به‌صورت «آغا» نوشته مى‌شده‌است، مانند شادملک‌آغا، گلين‌آغا، و گاهى نيز با همين كتابت درمورد مردان به‌كار مى‌رفته‌است، مانند آغامحمّدخان و آغاپاشا. در اين موارد خاص، در خطّ فارسى امروز نيز همان ضبط قديم رعايت مى‌شود.)

اتاق/ اطاق

اتاق

اتو/ اطو

اتو/ اطو

اختاپوس/ اختاپوث

اختاپوس

اسطبل/ اصطبل

اسطبل

اسطرلاب/ اصطرلاب

اسطرلاب

افسنتين/ افسنطين

افسنتين

اَلَم‌شنگه/ عَلَم‌شنگه

اَلَم‌شنگه

امپراتور/ امپراطور

امپراتور

امپراتريس/ امپراطريس

امپراتريس

اُتراق/ اطراق

اُتراق

 

ب

 

باباغورى/ باباقورى

باباغورى

باترى/ باطرى

باترى/ باطرى

باتلاق/ باطلاق

باتلاق

باجناغ/ باجناق

باجناغ

بغچه/ بقچه

بغچه/ بقچه

بلغور/ بلقور

بلغور

بليت/ بليط

بليت

 

پ

 

پاتوق/ پاتوغ

پاتوق

 

ت

 

ترق‌وتوروق/ تاراغ‌وتوروغ

ترق‌وتوروق

تارم/ طارم

طارم

تنبور/ طنبور

تنبور

تاس/ طاس

طاس

تاس‌كباب/ طاس‌كباب

طاس‌كباب

تاغ/ تاق (نام درختچه)

تاغ

تاق/ طاق

طاق

تاق/ طاق (در مقابل جفت)

تاق

تاقديس/ طاقديس

طاقديس

تالار/ طالار

تالار

تاول/ طاول

تاول

تاير/ طاير (چرخ‌ماشين)

تاير

تباشير/ طباشير

تباشير

تبرخون/ طبرخون

تبرخون/ طبرخون

تبرزد/ طبرزد

تبرزد/ طبرزد

تبرزين/ طبرزين

تبرزين

تپانچه/ طپانچه

تپانچه

تپيدن/ طپيدن

تپيدن

(مشتقات آن نيز با «ت» نوشته مى‌شود)

تُپق/ طُپق/ تُپغ

تُپُق

تُتماج/ طُطماج (نام نوعى آش)

تُتماج

تراز/ طراز

تراز (= ترازِ آبى)

تراز/ طراز

طراز (= نگارِ جامه)

(همچنين در عبارتى مثل «طراز اول» به معناى «داراى مقام اول») هم‌تراز و هم‌طراز هردو صحيح است.

ترخون/ طرخون

ترخون

ترقّه/ طرقّه

ترقّه

تشت/ طشت

تشت/ طشت

تغار/ طغار

تغار

توبيقا/ طوبيقا

طوبيقا

توفان/ طوفان

توفان/ طوفان

 

چ

 

چارق/ چارغ

چارق

چلغوز/ چلقوز

چلغوز

 

خ

 

ختمى/ خطمى (گُل)

خطمی

 

د

 

دوقلو/ دوغلو

دوقلو

 

ز

 

زغال/ ذغال

زغال

 

س

 

سوغات/ سوقات

سوغات

 

غ

 

غلتيدن/ غلطيدن

غلتيدن

(همچنين مشتقات آن مثل «غلتان»، «غلتک»، «بام غلتان»)

 

ق

 

قاتى/ قاطي

قاتى

قاروقور/ غاروغور

قاروقور

قباد/ غباد (نام ماهى)

قباد

قدّاره/ غدّاره

قدّاره

قُدقُد/ غُدغُد

قُدقُد

قدغن/ غدغن/ غدقن

غدغن

قراقروت/ قراقروط

قراقروت

قرتى/ غرتي

قرتى

قرشمال/ غرشمال

قرشمال

قُرُق/ غُرُق

قُرُق

قرمه/ غرمه/ قورمه

قورمه

قروش/ غروش

قروش

قَزقان/ قَزغان

(گونه‌هاى ديگر: قازغان/ قازقان، غزغن/ قزغن)

قَزقان

قشقرق/ غشغرق

قشقرق

قشلاق/ قشلاغ

(گونه‌هاى ديگر: قيشلاق/ قيشلاغ)

قشلاق

قفس/ قفص

قفس

قُلُپ/ غُلُپ

قُلپ

قلنبه/ غلنبه

قلنبه

قليان/ غليان

قليان

قورباغه/ غورباغه

قورباغه

قورت/ غورت

قورت

قوطى/ قوتي

قوطى

قِيقاج/ غِيقاج

قِيقاج

قِيماق/ قِيماغ

قِيماق

 

ل

 

لاتارى/ لاطاري

لاتارى

لق/ لغ

لق

لق‌ولوق/ لغ‌ولوغ

لق‌ولوق

لق‌لق/ لغ‌لغ

لق‌لق

لوطى/ لوتى

لوطى

 

م

 

ملات/ ملاط

ملاط

 

ن

 

ناسور/ ناصور

ناسور

نسطورى/ نستورى

نسطورى

نِق‌نِق/ نِغ‌نِغ

نِق‌نِق

نفت‌/ نفط

نفت

نفتالين/ نفطالين

نفتالين

 

و

 

ورغُلُمبيدن/ ورقُلُمبيدن

ورقُلُمبيدن

وَق‌وَق/ وَغ‌وَغ

وَغ‌وَغ

 

 

هليم/ حليم

حليم

هوله/ حوله

حوله

هيز/ حيز

هيز

 

ى

 

ياتاقان/ ياطاقان

ياتاقان

يالقوز/ يالغوز

يالقوز

يُرقه/ يُرغه/ يورقه/ يورغه

يورغه

يُغور/ يُقور

يُغور

  فهرست اَعلام داراى دو يا چند صورت املايى با ضبط مختار

 

صورت‌هاى املايى

ضبط مختار

 

آ/ ا

 

آغاخان/ آقاخان

آقاخان

آغاجرى/ آقاجرى

آغاجرى

آلاداغ/ آلاداق

آلاداغ

اُترار/ اُطرار

اُترار

اتريش/ اطريش

اتريش

استهبانات/ اسطهبانات/ اصطهبانات

اصطهبانات1

استخر/ اسطخر/ اصطخر

استخر/ اسطخر

ايتاليا/ ايطاليا

ايتاليا

ايذه/ ايزه

ايذه

 

ب

 

باتوم/ باطوم

باطوم

بوذرجمهر/ بوزرجمهر

بوزرجمهر

 

پ

 

پتر كبير/ پطر كبير

پتر كبير

پترزبورگ/ پطرزبورگ

پترزبورگ

 

ت

 

تائيس/ طائيس

تائيس

تاب/ طاب

(نام رودى كه از كهكيلويه سرچشمه مى‌گيرد)

تاب

تارم/ طارم

طارم

تالش/ طالش

تالش/ طالش

تايباد/ طايباد

تايباد

تَبَرک/ طَبَرک

تَبَرک

تپور/ طپور

تپور

تخار/ طخار

تخار/ طخار

تخارستان/ طخارستان

تخارستان/ طخارستان

ترابلس/ طرابلس

طرابلس

ترشيز/ طرشيز

ترشيز

ترقبه/ طرقبه

ترقبه/ طرقبه*

تسوج/ طسوج

تسوج*/ طسوج

توالش/ طوالش

توالش/ طوالش*

توس/ طوس

توس/ طوس*

توسى/ طوسى

طوسى

(طوسى وقتى اسم يا لقب باشد، مانند خواجه نصيرالدّين طوسى، فردوسى طوسى، هميشه با «ط» مى‌آيد.)

تهران/ طهران

تهران

تهماسب/ طهماسب

تهماسب/ طهماسب

تهمورث/ طهمورث

تهمورث/ طهمورث

تيسفون/ طيسفون

تيسفون

 

ج

 

جابلسا/ جابلصا

جابلسا

 

خ

 

ختا/ خطا

ختا

خواف/ خاف

خاف

 

ز

 

زنون/ ذنن

زنون

 

س

 

ساوجبلاغ/ ساوجبلاق

ساوجبلاغ

سُغد/ صُغد

سُغد

سقلاب/ صقلاب

سقلاب/ صقلاب

 

ش

 

شبورغان/ شبورقان

شبورغان

 

ع

 

عيسو/ عيصو

عيسو

 

ق

 

قباد/ غباد

قباد

قَرلغ/ قَرلق

قَرلق

قره‌آغاج/ قره‌آقاج

قره‌آغاج

 

ک

 

كيقباد/ كيغباد

كيقباد

 

ل

 

 

لوت/ لوط (كوير)

لوت

لوت/ لوط (قوم)

لوط

 منبع سایت فرهنگستان زبان وادب فارسی


ادامه مطلب
[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 22:57 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ] [ ]

درباب پيوسته‌نويسى و يا جدانويسى تركيبات در زبان فارسى سه فرض قابل تصوّر است:

    1. تدوين قواعدى براى جدانويسى همۀ كلمات مركّب و تعيين موارد استثنا؛

    2. تدوين قواعدى براى پيوسته‌نويسى همۀ كلمات مركّب و تعيين موارد استثنا؛

    3. تدوين قواعدى براى جدانويسى الزامى بعضى از كلمات مركّب و پيوسته‌نويسى بعضى ديگر و دادن اختيار درخصوص ساير كلمات به نويسندگان.

    فرهنگستان در تدوين و تصويب «دستور خطّ فارسى»، فرض سوم را برگزيده و تنها موارد الزامى جدانويسى و يا پيوسته‌نويسى را به شرح زير معيّن كرده‌است:

 

الف) كلمات مركّبى كه الزاماً پيوسته نوشته مى‌شود:

    1. كلمات مركّبى كه از تركيب با پيشوند ساخته مى‌شود هميشه جدا نوشته مى‌شود، مگر مركّب‌هايى كه با پيشوندهاى «به»، «بى» و «هم»، با رعايت استثناهايى، ساخته مى‌شود و احكام آن در «املاى بعضى از واژه‌ها و پيشوندها و پسوندها» (ص 22 و 23) آمده‌است.

    2. كلمات مركّبى كه از تركيب با پسوند ساخته مى‌شود هميشه پيوسته نوشته مى‌شود، مگر هنگامى كه:

    الف) حرف پايانى جزء اوّل با حرف آغازى جزء دوم يكسان باشد:

          نظام‌مند، آب‌بان

    ب) جزء اوّل آن عدد باشد:

          پنج‌گانه، ده‌گانه، پانزده‌گانه

          استثنا: بيستگانى (واحد پول)

      تبصره: پسوند «وار» ازحيث جدا و يا پيوسته‌نويسى تابع قاعده‌اى نيست، در بعضى كلمه‌ها جدا و در بعضى ديگر پيوسته نوشته مى‌شود:

          طوطى‌وار، فردوسى‌وار، طاووس‌وار، پرى‌وار

          بزرگوار، سوگوار، خانوار

    3. مركّب‌هايى كه بسيط‌گونه است:

          آبرو، الفبا، آبشار، نيشكر، رختخواب، يكشنبه، پنجشنبه، سيصد، هفتصد، يكتا،

          بيستگانى

    4. جزء دوم با «آ» آغاز شود و تک‌هجايى باشد:

          گلاب، پساب، خوشاب، دستاس

    تبصره: جزء دوم، اگر با «آ» آغاز شود و بيش‌از يک هجا داشته‌باشد، از قاعده‌اى تبعيت نمى‌كند: گاهى پيوسته نوشته مى‌شود، مانند دلاويز، پيشاهنگ، بسامد، و گاهى جدا، مانند دانش‌آموز، دل‌آگاه، زبان‌آور.

    5. هرگاه كاهش يا افزايش واجى يا ابدال يا ادغام و مزج يا جابه‌جايى آوايى در داخل آن‌ها روى داده‌باشد:

          چنو، هشيار، ولنگارى، شاهسپرم، نستعليق، سكنجبين

    6. مركّبى كه دست‌كم يک جزء آن كاربرد مستقل نداشته‌باشد:

          غمخوار، رنگرز، كهربا

    7. مركّب‌هايى كه جدا نوشتن آن‌ها التباس يا ابهام معنايى ايجاد كند:1

          بهيار (به‌يار)، بهروز (به‌روز)، بهنام (به‌نام)

    8. كلمه‌هاى مركّبى كه جزء دوم آن‌ها تک‌هجايى باشد و به‌صورت رسمى يا نيمه‌رسمى، جنبۀ سازمانى و ادارى و صنفى يافته‌باشد:

          استاندار، بخشدار، كتابدار، آشپز

 

ب) كلمات مركّبى كه الزاماً جدا نوشته مى‌شود:

     1. تركيب‌هاى اضافى (شامل موصوف‌وصفت، و مضاف‌ومضاف‌ٌ‌اليه):

          دست‌كم، شوراى عالى، حاصل ضرب، صرف ‌نظر، سيب‌زمينى، آب‌ميوه، آب‌ليمو

    2. جزء دوم با «الف» آغاز شود:

          دل‌انگيز، عقب‌افتادگى، كم‌احساس

    3. حرف پايانى جزء اول با حرف آغازى جزء دوم همانند يا هم‌مخرج باشد:

          آيين‌نامه، پاک‌كن، كم‌مصرف، چوب‌برى، چوب‌پرده

    4. مركّب‌هاى اتباعى و نيز مركّب‌هاى متشكل از دو جزء مكرر:

          سنگين‌رنگين، پول‌مول، تک‌تک، هق‌هق

    5. مصدر مركّب و فعل مركّب:

          سخن گفتن، نگاه داشتن، سخن گفتم، نگاه داشتم

    6. مركّب‌هايى كه يک جزء آن‌ها كلمۀ دخيل باشد:

          خوش‌پُز، شيک‌پوش، پاگون‌دار

    7. عبارت‌هاى عربى كه شامل چند جزء باشد:

          مع‌ذلك، من‌بعد، على‌هذا، ان‌شاء‌الله، مع‌هذا، بارى‌تعالى، حقّ‌تعالى، على‌اىّ‌حال

تبصره: هر دو صورت نوشتارى «باسمه‌تعالى» و «بسمه‌تعالى» جايز است.

    8. يک جزء از واژه‌هاى مركّب عدد باشد:

          پنج‌تن، هفت‌گنبد، هشت‌بهشت، نُه‌فلک، ده‌چرخه

   تبصره: به‌استثناى عدد يک، كه بسته به مورد و با توجّه به قواعد ديگر، با هر دو املا صحيح است:

          يكسويه/ يک‌سويه؛ يكشبه/ يک‌شبه؛ يكسره/ يک‌سره؛ يكپارچه/ يک‌پارچه

    9. كلمه‌هاى مركّبى كه جزء اوّل آن‌ها به «هاى غيرملفوظ» ختم شود (هاى غيرملفوظ درحكم حرف منفصل است):

          بهانه‌گير، پايه‌دار، كناره‌گير

    تبصره: كلمه‌هايى مانند تشنگان، خفتگان، هفتگى، بچگى كه در تركيب، هاى غيرملفوظ آن‌ها حذف شده و به‌جاى آن «گ» ميانجى آمده‌است، از اين قاعده مستثناست.

    10. كلمه با پيوسته‌نويسى، طولانى يا نامأنوس يا احياناً پردندانه شود:

          عافيت‌طلبى، مصلحت‌بين، پاک‌ضمير، حقيقت‌جو

    11. هرگاه يكى از اجزاى كلمۀ مركّب داراى چند گونۀ مختوم به حرف منفصل و حرف متصّل باشد، چون جدانويسى گونه يا گونه‌هاى مختوم به حرف منفصل اجبارى است به‌تبع ‌آن جدانويسى گونه يا گونه‌هاى ديگر نيز منطقى‌تر است:

          پابرهنه/ پاىْ‌برهنه؛ پامال/ پاىْ‌مال

    12. يک جزء كلمۀ مركّب صفت مفعولى يا صفت فاعلى باشد:

          اجل‌رسيده، نمک‌پرورده، اخلال‌كننده، پاک‌كننده

    13. يک جزء آن اسم خاص باشد:

          سعدى‌صفت، عيسى‌دم، عيسى‌رشتۀ مريم‌بافته

    14. جزء آغازى يا پايانى آن بسامد زياد داشته‌باشد:

          نيک‌بخت، هفت‌پيكر، شاه‌نشين، سيه‌چشم

    15. هرگاه با پيوسته‌نويسى، اجزاى تركيب معلوم نشود و احياناً ابهام معنايى پديد آيد:

          پاک‌نام، پاک‌دامن، پاک‌راى، خوش‌بيارى

برگرفته شده از سایت فرهنگستان ادب فارسی


ادامه مطلب
[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 22:53 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ] [ ]

اى (حرف ندا) هميشه جدا از منادا نوشته مى‌شود:

          اى خدا، اى كه

اين، آن جدا از جزء و كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود:

          استثنا: آنچه، آنكه، اينكه، اينجا، آنجا، وانگهى

همين، همان همواره جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته‌ مى‌شود:

      همين خانه، همين‌جا، همان كتاب، همان‌جا

هيچ همواره جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود:

      هيچ‌يك، هيچ‌كدام، هيچ‌كس

چه جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود، مگر در:

      چرا، چگونه، چقدر، چطور، چسان

چه همواره به كلمۀ پيش­از خود مى‌چسبد:

      آنچه، چنانچه، خوانچه، كتابچه، ماهيچه، كمانچه، قباله‌نا‌مچه

را در همه‌جا جدا از كلمۀ پيش­از خود نوشته مى‌شود، مگر در موارد زير:

      چرا در معناى «براى چه؟» و در معناى «آرى»، در پاسخ به پرسش منفى.

كه جدا از كلمۀ پيش­از خود نوشته مى‌شود:

      چنان‌كه، آن‌كه (= آن‌كسى‌كه)

      استثناء: بلكه، آنكه، اينكه

ابن، حذف يا حفظ همزۀ اين كلمه، وقتى كه بين دو عَلَم (اسم خاص اشخاص) واقع شود، هردو صحيح است:

      حسين‌بن‌على/ حسين‌ابن‌على؛ محمّدبن‌زكرياى رازى/ محمّدابن زكرياى رازى؛ حسين‌بن‌عبدالله‌بن‌سينا/ حسين‌ابن‌عبدالله‌ابن‌سينا

به در موارد زير پيوسته نوشته مى‌شود:

    1. هنگامى‌كه بر سر فعل يا مصدر بيايد (همان‌كه اصطلاحاً «باى زينت» يا «باى تأكيد» خوانده مى‌شود):

          بگفتم، بروم، بنمايد، بگفتن (= گفتن)

    2. به‌صورت بدين، ‌بدان، بدو، بديشان1 به‌كار رود. به‌كار رود.

    3. هرگاه صفت بسازد:

          بخرد، بشكوه، بهنجار، بنام

به در ساير موارد جدا نوشته مى‌شود:

به برادرت گفتم، به سر بردن، به آواز بلنـد، به‌سختى، منـزل‌به‌منـزل، به نام خدا

    تبصره: حرف «به» كه در آغاز بعضى از تركيب‌هاى عربى مى‌آيد از نوع حرف اضافۀ فارسى نيست و پيوسته به كلمۀ بعد نوشته مى‌شود:

          بعينه، بنفسه، برأي‌العين، بشخصه، مابازاء، بذاته

ـ هرگاه «باى زينت»، «نون نفى»، «ميم نهى» بر سر افعالى كه با الف مفتوح يا مضموم آغاز مى‌شوند (مانند انداختن، افتادن، افكندن) بيايد، «الف» در نوشتن حذف مى‌شود:

          بينداز، نيفتاد، ميفكن

بى ‌هميشه جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود، مگر آنكه كلمه بسيط‌گونه باشد، يعنى معناى آن دقيقاً مركّب از معانى اجزاى آن نباشد:

          بيهوده، بيخود، بيراه، بيچاره، بينوا، بيجا

مى و همى همواره جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته‌ مى‌شود:

         مى‌رود، مى‌افكند، همى‌گويد

هم ‌همواره جدا از كلمۀ پس­از خود نوشته مى‌شود، مگر در موارد زير:

    1. كلمه بسيط‌گونه باشد:

          همشهرى، همشيره، همديگر، همسايه، همين، همان، همچنين، همچنان

    2. جزء دوم تک‌هجايى باشد:

          همدرس، همسنگ، همكار، همراه

    در صورتى كه پيوسته‌نويسى «هم» با كلمۀ بعداز خود موجب دشوارخوانى شود، مانند همصنف، همصوت، همتيم جدانويسى آن مرجّح است.

    3. جزء دوم با مصوت «آ» شروع شود:

           همايش، هماورد، هماهنگ

    در صورتى كه قبل­از حرف «آ» همزه در تلفّظ ظاهر شود، هم جدا نوشته مى‌شود:

           هم‌آرزو، هم‌آرمان

    تبصره: هم، بر سر كلماتى كه با «الف» يا «م» آغاز مى‌شود، جدا نوشته مى‌شود:

           هم‌اسم، هم‌مرز، هم‌مسلک

تر و ترين همواره جدا از كلمۀ پيش­از خود نوشته مى‌شود، مگر در:

           بهتر، مهتر، كهتر، بيشتر، كمتر

ها (نشانۀ جمع) در تركيب با كلمات به هر دو صورت (پيوسته و جدا) صحيح مى‌باشد:

           كتابها/ كتاب‌ها، باغها/ باغ‌ها، چاهها /چاه‌ها، كوهها/ كوه‌ها، گرهها/ گره‌ها

    اما در موارد زير جدانويسى الزامى است:

    1. هرگاه ها بعداز كلمه‌هاى بيگانۀ نامأنوس به كار رود:

           مركانتيليست‌‌ها، پزيتيويست‌ها، فرماليست‌‌ها

    2. هنگامى‌كه بخواهيم اصل كلمه را براى آموزش يا براى برجسته‌سازى مشخص كنيم:

           كتاب‌ها، باغ‌‌ها، متمدن‌ها، ايرانى‌ها

    3. هرگاه كلمه پردندانه (بيش­از سه دندانه) شود و يا به «ط» و «ظ» ختم شود:

          پيش‌بينى‌ها، حساسيت‌‌ها، استنباط‌ها، تلفّظ‌ها

    4. هرگاه جمع اسامى خاص مدّنظر باشد:

          سعدى‌ها، فردوسى‌ها، مولوى‌ها، هدايت‌ها

    5. كلمه به هاى غيرملفوظ ختم شود:

          ميوه‌ها، خانه‌ها

    يا به هاى ملفوظى ختم شود كه حرف قبل­از آن حرف متّصل باشد:

          سفيه‌ها، فقيه‌ها، پيه‌ها، به‌ها


ادامه مطلب
[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 22:49 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ] [ ]

پاسخ خود آزمایی های ادبیات ۳ انسانی
خودآزمایی درس اول( ستایش خدا و نعت پیامبرص)ص۵

۱-بیت سوم« یتیمی که ناکرده قران درست کتب خانه ی چند ملت بشست »
۲- معراج
۳ـ خانه ای که دارای حرمت و جنگ کردن در آن حرام است وهر کس در آن پناه می گرفت از حمله ی دیگران در امان بود.
۴ـ بزرگ داشت ، پاس داشت و گرامی داشت.
۵ـ عطارد دبیر فلک و مظهر نویسندگی است .
۶- فرشتگان- ستارگان
۷ – بیت۶ درس ستایش خدا← «نماند هیچ کس او ماند و بس»

خودآزمایی درس دوم( رستم و اسفندیار ۱)ص۱۳
۱ـ الف)چهار چهره در میان اسطوره ها داریم که رویین تن هستند. آن ها عبارتند از: الف)آشیل:قهرمان داستان ایلیادازهومر(یونانی)که به جزپاشنه ی پایش هیچ جای بدنش آسیب پذیرنبودوپاشنه ی پایش در جنگ تروا هدف تیر پاریس قرار گرفت واز بین رفت.
ب)زیگفرید:قهرمان سرود نیبلونگن (nibelungen)است که به جز شانه ها یش هیچ جای بدنش آسیب پذیر نبودوپهلوانی به نام هاگن با زوبین به میان دو شانه اش می زدند او را می کشد. پ)بالدر.حماسه شمال اروپاست.
ت)اسفندیار که چشمش آسیب پذیر بود.
وجوه اشتراک : الف)هر چهار تاجوان و زیبا بودند ب)عمر کوتاه داشتند پ)از صفات انسانی ومعنوی بر خوردار بودندورویین تن بودن آن ها فره ی ایزدی است. ت)همه جنگ جو بودند ح)مرگ همه آن هابه وسیله ای خاص است ج)همه آن ها از یک نقطه آسیب پذیر بودند.
۲-چون موقعیت اسفندیار را درک می کند و می داند که او از لحاظ خدمت و معنویت در چه جایگاهی قرار دارد از طرف دیگرمرگ او چه مشکلاتی برای رستم و خانواده اش پیش می آورد چون این مطلب را سیمرغ پیش بینی کرده بود که کشتن اسفندیار باعث نابودی رستم و خانواده اش و ایران می گردد.
۳-خیر ، چون گشتاسب پدر اسفندیار دنبال بهانه جویی بودو می خواست کاری بکند که هم رستم وهم اسفندیار را از سر راه حکو مت خود بردارد به این دلیل که هردورامانع بر سر راه خود می دانست.از طرف دیگر گشتاسب به راحتی می توانست رستم را به بارگاه خود دعوت کند وبه طرق مختلف او را از پای در آورد.
۴- خیر به چند دلیل: حرمت و سربلندی چندین ساله ی او از بین می رفت /. چون رستم نماینده ی سرفرازی و آزادگی ملت ایران است. اسارت او یعنی اسارت قوم ایرانی /پهلوان واقعی نباید تن به اسارت و زور دهد .داستان یک داستان حماسی ویک تراژدی، است.اگر رستم چنین کاری انجام می داد با اصل حماسه سازگاری نداشت در حالی که در حماسه وتراژدی باید یک فاجعه رخ دهد .
۵-چون اسفندیار نمک گیر رستم می شود و در آیین پهلوانی بعد از نمک گیر شدن جنگ و دشمنی زشت است و اسفندیار ناچار می شد دست از جنگ بر دارد ازطرف دیگراگر او مهمانی را می پذیرفت حماسه به طنز بدل می گردید .
۶-در آغاز داستان .۶ بیت اول است .یعنی در زندگی خوشی وناخوشی با هم و یک چیز طبیعی است و ناله بلبل به خاطر مرگ اسفندیار است.

خود آزمایی درس سوم (رستم و اسفندیار۲) ص -۱۷ – ۱۸
۱-چون هر پیشنهادی که به اسفندیار می دهد او قبول نمی کند وهمه ی تدبیرهای او برای صلح نقش بر آب می شود.ودر انتخاب جنگ و اسارت.جنگ را ترجیح می دهد . در اصل هیچ چاره ای جز جنگ ندارد.
۲-پیروبا تجربه، چاره اندیش، محتاط، آینده نگر، مرموز، راهنما و مشاور، زیرک از عاقبت بر افتادن خاندانش ترسان بود.او.بیش تر به اصل و گوهرونژادخودمی اندیشد.سعی می کند آتش جنگ خاموش شود ولی چون اسفندیار نمی پذیردبه سیمرغ متوسل می شود.
۳-جوهرپهلوانی او آزادگی وسرفرازی ملت ایران ومقام گذشته وارزش ۶۰۰ ساله او از دست می رود وننگ وعار برای رستم تا ابد باقی
می ماند ورستم دچارمرگ روحی می شود واین مرگ روحی اورا از پای در می آوردوهمه ی بزرگی هاوعظمت های زابل ازبین می رود.
۴-بپیچم:اصرارمی کنم، تلاش می کنم، پافشاری می کنم .
بپیچاند:منصرف شود، دوری کند، پرهیزکند
۵- الف)جنگ قطعی می شود . ب)اصرار و تلاش برای انتقام جویی بیش تر می گردد و راه صلح بسته می شود .(دو پسر اسفندیار :مهر نوش و نوش آذراست . مهرنوش به دست فرامرز پسر رستم کشته می شود .)
۶-بهمن نوجوانی است که پیام آورو رابط بین رستم و اسفندیار است در بر خورد با زال بسیار گستاخ و بی حیا است و در برخورد با رستم می خواهد با پرتاب سنگ او را از پای در آورد سر انجام پس از کشته شدن اسفندیار بهمن در دست رستم بزرگ می شود چون وقتی اسفندیار در حال مرگ بود فرزندش، بهمن، را به دست رستم مـــی سپارد تا او را تربیت کند. او در دست رستم تربیت می شود و ازجاماسب خوابگزار گشتاسب عالم تر می گردد و سر انجام او زال را می کشد و انتقام پدر و دو برادر خود را از رستم و خاندان او می گیرد و خاندان رستم را نابود می کند .
۷-الف)اسفندیار در خان پنجم، جفت سیمرغ را می کشد و سیمرغ برای نابودی اسفندیار به کمک زال می شتابد .ب)زال پدر رستم، دست پرورده ی سیمرغ است به همین دلیل به او کمک می کند .
ج)سیمرغ درآیین میترایسم (خورشید پرستی )مظهر نیروی ماوراءطبیعت و مقدس و محترم است و در مشکلات به کمک رستم می آید رستم هم دارای آیین میترایسم است اما .سیمرغ در آیین زردشتی منفور است و اسفندیار نیز از پیروان زرتشت است.
۸ . الف) خروش آمد از باره ی هردو مرد تو گفتی بدرید دشت نبرد
ب)کمان بر گرفتند و تیر خدنگ ببردند از روی خورشید رنگ

خود آزمایی درس چهارم ( بازرگان و طرار)،ص۲۴
۱- کشف و شناسایی دزد، تفحص در کار دزدان و تعقیب آن ها و به دست آوردن اموال از چنگ دزدان .
۲- خون سردی و آرامش و چاره اندیشی .
۳-زاویه ی دید :سوم شخص /قهرمان:بازرگان / لحن :جدی و رسمی / درون مایه :دربروز حوادث با تدبیر عمل کردن .
عکس العمل بازرگان در برابر سرقت ،غیر قابل حدس بود زیرا با خونسردی و آرامش برخورد کرد.
تکلیف کلا سی است.
سمک عیار، هزارو یک شب ،داراب نامه ، رستم نامه ، حسین کرد شبستری و میر ارسلان .
خود آزمایی درس پنجم دیوار- ۳۱
۱- چون به راحتی می توانست با همسایگان ارتباط برقرار کند و عامل جدایی او و بهمن از بین رفته بود و احساس آزادی بیشتری می کرد.
۲- سوم شخص /دانای کل
۳- بنا کسی که آزادی ها را محدود می کند و عامل جدایی است- دیوار : نماد جدایی انسان ها و مانع تفاهم جوامع بشری / همسایه – نماد دوستان و هم نوعان
۴- رابطه ی شباهت و همانندی و از طرف دیگر نوعی تناسب اسمی و اشتقاق که (دیو ) را با(دیو+ وار) در کنار هم آورده است.
۵- استدلالی ضعیف و غیر منطقی ، به طوری که برای کودک قابل درک و فهم نیست
۶- با توجه به اینکه دیوار نماد جدایی و مانع بین جوامع بشری آمده است می توان گفت عظمت و هیبت محدودیت های اجتماعی آن چنان بسیار است که باعث می شود کسی به تلاش برای رفع محدودیت ها نباشد.
خودآزمایی درس ششم (داستان در آتش افکندن ابراهیم ع)ص۳۶
۱-الف)کهنگی مثل : مر اورا گرفت . ب) کوتاهی جمله:آگاه برفتند./ هیزم بیاورند./ بروید./هیزم آورید.
پ) تکرارفعل.د)سادگی وروانی. ث)فاقدآرایه های ادبی است.
ج)پیام به سادگی منتقل می شود. ح)حروف به جای هم به کارمیروند. مثل : به اخبار/ (دراخبار.)

۲-الف)آوردن (ی)درآخربعضی افعال به جای(می)ماضی استمراری مثل : ندیمان گفتند:که اگرکوهی بودی نیست شده بودی.
ب)آوردن « ب » دراول فعل ماضی مثل : برفتند/ بیاوردند/ بساختندو…
پ)آوردن« مر» و« را» مثل مراوراگفت/ نمرودمرنریمان راگفت.
ت)به کاربردن واژه های کهنه مثل : منجنیق/ گردیدن.
د)تقدم فعل برمفعول مثل : هیزم آرید سوختن ابراهیم را/ بود که نصرت کندتورا.

۳-آبرو واعتباروموقعیت درباری وحکومتی ما ازبین می رود.
۴- فرمود ← قدیم:دستورداد. ← امروز:گفت.
ملک ← قدیم:خداوند ← امروز:پادشاه.
ایمن ← قدیم:به اطمینان برسیم. ← امروز:آسوده شویم.
پاره کردن ← قدیم:شکستن . ← امروز:تکه وپاره کردن.
۵-الف)کیکاووس:چون به علت تهمتی که سودابه به سیاوش زده بود برای آزمایش ، سیاوش را از آتش عبوردادونمرودهم حضرت ابراهیم رادرآتش انداخت. ب)نمروددستوردادکاخی بسازندتاازآن بالارود و بالاتر از خدا باشدو به خدای ابراهیم تیراندازی می کندتا او را بکشد.کیکاووس سوار بر تختی با چهارعقاب به آسمان پروازکرد. / جمشیدهم ادعای خدایی می کند.
۶-خدایا این آتش سوزان عشق راکه مرا بی تاب وقرارکرده است مثل آتش نمرود بر خلیل برای من سرد و خاموش بساز. آرایه ی تلمیح اشاره داردبه داستان حضرت ابراهیم (ع) و انداختن او در آتش به فرمان نمرودپادشاه ستمگر زمان و سرد شدن آتش بر او .

خودآزمایی درس هفتم (بردار کردن حسنک)۴۸
۱ـ الف)من در موردخواجه(شما)هیچ قصد و گمان بدی نکردم و به خویشاوندان و اطرافیان خواجه احترام گذاشتم.
ب)من از نعمت های جهان بر خوردار بودم و مدتی در(پست های مختلف)کارهای مهمی انجام دادم.
پ).(بامرگ)همه ی ابزارهای جنگ و دشمنی به خاطر مال بی ارزش دنیا کنار گذاشتند.
ت).(بوسهل)در آن دنیا گرفتار پاسخ دادن به کارهایی است که در دنیا انجام داده است.یا درآن دنیاگرفتار عمل خودش است.
۲ـ الف) توصیف حسنک . ب) توصیف بردار کردن حسنک. پ )توصیف بوسهل زوزنی. ت).توصیف مادرحسنک.
۳- الف )بیان جزئیات، یکی ازهنرمندی های بیهقی است. ب )نوآوری در کلمات مثل خلق گونه، ترگونه، بزرگا مردا.
پ )استفاده از شعر، حدیث ، آیه و ضرب المثل ها .
۴-عبرت آموزی : ( این است حسنک و روزگارش و این افسانه ای است باعبرت بسیار ).
تقدیرگرایی : ( نعوذوبالله من قضاءالسوء.،جهان خوردم وکارهاراندم ،اگرامروزاجل رسیده است کس بازنتواندداشت که بردار کشند یا‌جز دار) .
۵- الف)صحنه ای که مادر حسنک به کنار جنازه ی او می آید : ( مادر حسنک زنی سخت جگرآوربودچنان شنودم که دو سه ماه این حدیث از او پنهان داشتند چون بشنید جزعی نکرد- چنان که زنان کنندبلکه بگریست به درد ،چنان که حاضران از درد وی خون گریستند).
ب)تجسم بدار کشیدن حسنک. پ)توصیف بوسهل : ( این بوسهل مردی امامزاده و محتشم بود……. ) .
۶-به عده ای پست و فرومایه پول دادندتا حسنک را سنگسار کنند.

خود آزمایی درس هشتم : ( داستان شیر و گاو ) ص۵۶
۱ ـ نظر تو در مورد پادشاه‌که در جای‌خود ایستاده است و حرکت و شادی از خود نشان نمی دهد یا شادی و نشاط را رها کرده است ، چیست ؟
گاو پشتیبان و تکیه گاه ( یاور ) سپاه من بود و برای دشمنان زیان و ضرر و برای دوستان مایه ی زیبایی و رونق بود .
هر کس اندیشه ی سست و ناتوان و عقل سبک و ضعیف داشته باشد ( یعنی عقلش خوب کار نکند ) از مقام بلند به رتبه ی بی‌ارزش و پایین سقوط می کند و به مرتبه ی گمنامی و پستی می رسد .
۲ـ کاربرد مترادفات زیاد ، کاربرد فراوان آرایه های ادبی ، استفاده از تمثیل ، استشهاد به حدیث و آیه و شعر فارسی و عربی ، استفاده از لغات فراوان عربی ، حذف شناسه ی افعال به قرینه .
۳ـ الف ) در اداره ی حکومت باید آینده نگر و چاره اندیش بود در حالی که شاه چنین نبود .
ب ) افراد مستبد آسیب پذیر هستند اگر محل آسیب آن ها را پیدا کنند ، راحت تر می توانند آن ها را از بین ببرند .
پ ) ساده لوحی ، حرص و طمع هر دو عامل شکست و نابودی است .
ت ) فتنه انگیزی و سخن چینی از کشتن و قتل بدتر است ( الفتنه اَشّدمِن القتل ) .
ث) به قدرت رسیدن ، خطر آفرین است یا نزدیک شدن به مراکز قدرت خطر آفرین است .
۴ ـ گاو ← نماد افراد خیر خواه ، با عظمت ، سلیم النفس ، صبور و سالم امّا ساده لوح است .
شیر ← نماد افراد مستبد و خود رأی ، دهن بین ، بی تدبیر و آسیب پذیر است .
کلیله ← نماینده ی افراد زیرک ، خیر خواه ، قانع به وضع موجود ، مشاور است .
دمنه ← نماینده ی افراد جاه طلب و زیرک ، فتنه انگیز ، سخن چین ، حسود ، منافق ، جسور ، اهل خطر و حریص است.
۵) الف ) چون سگ گرسنه که به استخوانی شاد شود و به پاره ای نان خشنود گردد .
ب ) … چنان که فروغ آتش اگر چه فروزنده خواهد که پست سوزد ، به ارتفاع گراید
پ) ←. … چون خوره در دندان جای گرفت ، از درد او شفا نباشد مگر به قلع .
ت← … هم چون هم خانه ی مار و هم خوابه ی شیر است که اگر چه مار خفته و شیر نهفته باشد آخر این سر بر آرد و آن دهان بگشاید
۶) کمر خدکت بستن: آماده ی خدمتگزاری شدن
بر باد نشاندن : فریب دادن ، تحریک کردن ، از راه به در کردن .
۷ ) ، یک پاراگراف به آخر مانده ← آزردگی شیر ، پیمان شکنی ، از بین بردن گاو و به هدر رفتن خون او .

خود آزمایی درس نهم : ( چگونگی تصنیف گلستان ) ص-۶۱
۱ـ با گریه کردن بر دلم اثر می گذاشتم و آن را صفا و رونق می بخشیدم .
تصمیم گرفتم برگردم .
۲ـ الف ) خلاف راه صواب است و نقضِ رای اولوالالباب .
ب ) آزردن دوستان جهل است و کفاّرت یمین سهل .
پ) چندان که نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترد .
ت) گفتی که خرده ی مینا بر خاکش ریخته و عقد ثّریا از تاکش در آویخته .
۳ـ در حسن معاشرت و آداب محاورت به کار آید ، مترسّلان را بلاغت بیفزاید ، متکلمان را به کار آید .( در اداب خوش رفتاری و راه رسم سخن گفتن به گونه که برای سخنوران لازم است و باعث شیوایی نوشته های نویسندگان می شود.
۴ـ الف ) هر چه نپاید دلبستگی را نشاید . الکریم اذاوعد وفا .
ب ) هر که مزروع خود بخورد به خوید وقت خرمنش خوشه باید چید .
پ) عمر بر فست و آفتاب تموز اندکی ماند و خواجه غِرّه هنوز
۵ـ الف) استفاده از سجع استفاده از تمثیل
ب) حذف فعل به قرینه مثل :در کجا وه انیس من بودی ودر حجره جلیس و…
پ) کوتاهی جمله ها مثل : هر چه نپاید دلبستگی را نشاید یا دامن گل بریخت ودر دامنم آویخت .
ت) استفاده از واژه ها واشعار عربی مثل : صم بکم ، / روضه ماء نهر ها سلسال دوحه سجع طیر ها موزون
خودآزمایی درس دهم – ص ۶۴
عید نوروز از بزرگ ترین و قدیم ترین عید های ملی ایران است.
الف- تشویق کودکان به زیارت اهل قبور ب- احترام به بزرگ ترها ج- تشویق به یادگیری و کسب اطلاعات.
۳- خلافت حضرت علی (ع)
خودآزمایی درس یازدهم (دانش، دبیری و شاعری)ص۶۸
۱-تا جهان جفا همی پیشه کند / تو صابری را عادت کن یعنی تا جهان به جفا پیشگی عادت دارد، تو به صابری عادت کن یا(اگر جهان به تو ستم کردتو صبر کن).
۲-نکوهش ستایشگری.(بیت آخر)
۳- لف و نشر مرتب- استعره مکنیه(تشخیص)

خودآزمایی درس دوازدهم، (پیدا وپنهان/الفت موج)ص۷۲
۱-در غزل عراقی همه اش طلب است ولی در شعر بابا طاهر،رضاو تسلیم محض است/ عراقی
درد را با امید درمان می خو اهد.بابا طاهر می گوید:هر چه تو بخواهی می خواهم تسلیم محض است.
۲-بیت ۸پیدا و پنهان. « چه باک آیدزکس آن را که اورا نگهدارونگهبانش تو باشی »
۳-دامن کشیدن:۱-دوری جستن ۲-چسبیدن و انس گرفتن.
۴- سرکشی ← سر را می کشی ← دوری می کنی
سرکشی ← سرکش هستی ← نافرمان هستی
سرکشی ← (ی)مصدری ← نافرمانی وطغیان کردن
۵-طوفان اشک. تشبیه اشک به طوفان

خودآزمایی درس سیزدهم (از درد سخن گفتن ، راز رشید ) ص ۸۰
۱ـ بیت ۵و۶
۲ـ بیت ۷ در مصرع دوم : دور از تو ← الف ) جمله ی دعایی است الهی دور از تو باد یعنی خدا نکند چهره تو مثل من زرد شود .
ب . دوری از تو . ۳ـ بیت آخر .
۴ـ الف) استوار و پا برجا . ب) آیات محکم در مقابل آیات متشابه .
۵ـ شهادت حضرت عباس (ع) در حالی که دستان او از بدنش جدا شده بودند .
۶ـ در آغاز ← ماه ، آسمان و نور / محکم و آیه در پایان ← کنار ، کوه و کمر .

خود آزمایی درس چهاردهم ( گل های چیده ) ص ۸۴
۱ـ برتری و عظمت خون شهدا
۲ـ اِنّ مع العسر یُسرا
۳- بیت سوم
۴- شاعر در این بیت ارزو دارد که همانند ابر باشد تا بتواند کویر تشنه را سیراب کند
۵- جهان
حودآزمایی درس پانزدهم ( کرامت آبی ، سجاده ی سبز ) ص ۸۸
۱ ـ سبزه زار
۲ـ بیت ۴ : تقریرِ ادیبانه ی برهان معاد است فصلی که نسیم از پی اسفند گشوده است .
۳ـ عابد و زاهد .
۴ـ صخره ← نمائ صبر و پایداری دریا ← نماد خشم یا حوادث و بلاهای پی در پی
۵ـ اگر چه دشمن سرزمین زیبای ما را ویران کرده و مورد تاخت و تاز قرار داده اما پیروزی واقعی فقط در دستان دلاور مردان ایران است
۶ـ بیت ۶ ← « برسجده ی احساس بنفشه است ، نشانی سجاده ی سبزی که به الوند گشوده است »

خودآزمایی درس شانزدهم : ( طاق بستان ) ص ۹۹

۱ـ با وجود آن که شکسته و نقص پیدا کرده است ، هنوز از هزار سپر سالم ارزش آن بیشتر است . این جمله گرفته از این بیت حافظ است :
« بکن معامله ای وین دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صد هزار درست »
نظیر این ضرب المثل عبارتند از :
الف ) اسب تازی اگر ضعیف بود همچنان از طویله ای خر به ( سعدی ) ب ) شیر هم شیر بود گر چه به زنجیر بود .
پ ) گوهر اگر در خلا ب افتاد همچنان نفیس بود ، غبار اگر به فلک رود همچنان خسیس . ( سعدی )
ت ) فلانی از اسب افتاده ولی از اصل نیفتاده .
۲ ـ به نظر ناصرالدین شاه ، نام درست این طاق ، بسطام است . زیرا این مکان ، نزدیک دهکده ای به نامِ وُستام (گُستهم ) یا بسطام است و گویند این روستا را او ساخته است .
۳- الف – سوابق تاریخی محلی ب) آداب و رسوم مردم پ- صنایع و هنر های دستی و محلی ت- مکان های تبرکه و مقدس
۴ ـ. از آن جا که مردم کاشان معتقدند که علی بن باقر ع یکی از فرزندان امام محمد باقر ع توسط خلیفه وقت در مشهد اردهال به شهادت رسیده است .به همین خاطر شانزدهم مهرماه هر سال مراسمی را برگزار می کنند و فرش های امام زاده را می شویند.
۵ ـ از یاریز یا پاریس از دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی . خسی در میقات . آل احمد . در کشور شوراها .ندوشن

خودآزمایی درس هفدهم : ( دیدار ) ص ۱۰۵
۱ـ چون مدرسه در جمله ی « غول بی شاخ و دمی که معلوم نیست از کدام جهنم ظهور کرده » . از ظاهر رضا خان انتقاد کرد نه از استبداد و بیگانه پرستی و جهالت او و امام با بیانی رسا به او تذکر می دهد که دشمنان از این جمله ها سوء استفاده می کنند و آ ن را بهانه قرار می‌دهند که مدرس حرف جدّ ی برای مطرح کردن ندارد .
۲ـ نگاه امام نافذ ، معترضانه وهمانند تیری آماده ی پرتاب از کمان و مؤثر و دشمن شکار بودولی نگاه برادرش ملایم و آرام بخش بود .
۳ـ مصمم و با اراده ، دقیق و تیز بین و هوشیار ، بیگانه ستیز ، مبارز و ظلم ستیز ، متواضع ، با شهامت و بی باک ، موقعیت شناس ، پر شور و با هیجان ، بی پروا در ابراز عقیده ، منطقی . ۴ـ سوم شخص ( دانای کل ) .
۵ـ قدیم: حمزه نامه ، ابومسلم نامه . جدید : آشیانه ی عقاب از زین العابدین مؤتمن / مازیار : از صادق هدایت ماه نخشب از سعید نفیسی/ نادر شاه ، رحیم زاده صفوی / داستان های نقاشی از صنعتی زاده .
خارجی : ایوان مخوف از تورگنیف/اسپارتاکوس از فاوست،ترجمه ی ابراهیم یونسی / کتاب دیگری که با محتوای درس متناسب است ← کتاب امام خمینی از امیر حسین فردی ، ناشر ، انتشارات کمک آموزشی نادر .

خودآزمایی درس هجدهم ( درآمدی بر ادبیات عرفانی ) ص ۱۰۹
۱ـ نویسنده در مورد نامحدود بودن تاریخ تفکر بشر و محدود بودن عمر و اندیشه ی انسان که به همین دلیل نمی تواند بر سراسر تاریخ عرفان ، راز آفرینش و شناخت خدا دست یابد سخن می گوید و برای این که موضوع را برای خواننده قابل درک و تصور کند از دو بیت زیبا استافده کرده است که در آن به زبان تمثیل ضعف و ناتوانی و محدود بودن عمر و اندیشه انسان را به صورت دو نماد پشه و کرم و نامحدود بودن تاریخ تفکر بشر و همچنین راز آفرینش و شناخت خدا را به صورت باغ و درخت کهنسال ذکر کرده است .
۲ـ در روزگار پیغمبر (ص) به صحابه ی مستمند ، زاهد و عابد و آگاه به اسرار که در صفه ی مسجد بیتوته می کردند اصحابه ی صفه می گفتند ، که در آغاز اسلام به اصحاب صفه و بعد ها به صحابی مشهور شدند . صوفیان با پیروی از این گروه ، فقر و فنا را برگزیدند و خود را در انتساب به این فرقه ، صوفی و راهشان را تصوف می گفتند .
تابعین : کسانی بودند که حیات پیغمبر (ص) درک نکردند ولی اصحاب ایشان را درک کردند و اسلام را از طریق آن ها پذیرفتند .
۳ـ خال : اشاره به نقطه ی وحدت حقیقی است که مبدآ و انتهای کثرت است . چشم : جمال بی نظیر حق .
میخانه : دل و قلب و باطن عارف است که در آن ذوق و شوق به خدا شناسی بسیار است . برای بررسی این غزل و رمز گشایی و پی‌بردن به بعضی از اصطلاحات آن به مجله ی مشکاه فصلنامه ی بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی شماره ی ۲۳ و ۲۴ و ص ۱۱۹ . مقاله ی « در میکده ی عشق » حاشیه ای برغزل امام به قلم جواد محدثی که ایشان خراسانی و اولین فردی هستند که غزل امام را شرح کردند . مراجعه کنید .

خود آزمایی درس نوزدهم ( در محراب عشق ، انسان کامل ) ص ۱۱۲
۱ ـ نماز زیبای حضرت علی (ع) که سرشار از خلوص و حضور در کنار محبوب و خدا بود بیانگر آن است که نماز واقعی استوار ترین نردبان برای عروج روح آدمی و نزدیکی به خداست .
۲ـ در داستان اول حضرت علی (ع) در حین نماز به دلیل حضور قلب و تقرب به خدا محو در او و از خود بیخودی می گردد و به گونه ای که وقتی تیر از پای او در می آورند متوجه نمی شود . نویسنده برای اثبات این که چنین حضوری در نماز ممکن است و عجیب نمی باشد ، داستان حضرت یوسف (ع) را مطرح می کند که زنان مصری با دیدن حضرت یوسف آن چنان شیفته و محو تماشای او می شوند و از خود بیخود می گردند که دست های خود را می برند و درد را احساس نمی کنند .
۳ ـ تکلیف کلاسی است .
۴ـ کسی است که ۱٫ گفتار نیک ، ۲٫ کردار نیک ، ۳٫ اخلاق نیک داشته باشد . ۴٫ خدا را به طور واقعی بشناسد .
۵ـ مشاهده دل و سر و جان و توجه علی (ع) نسبت به عظمت و بزرگی و زیبایی خداوند بیش تر و عمیق تر از توجه زنان بیگانه نسبت به حضرت یوسف (ع) بود . پس وقتی زنان با دیدن زیبایی یوسف از خود بیخود شدند و ( دست خود را بریدند ) و دردی را احساس نکردند تعجّب نیست که گوشت و پوست حضرت علی (ع) ( در حین مشاهده ی عظمت و زیبایی و شکوه خداوند ) را ببرند و تیر از پای او بیرون بیاورند و او دردی احساس نکند .

خودآزمایی درس بیسم:( جمال جان فزای روی جانان ) ص ۱۱۵
۱ـ بیت اول « چو نیکو بنگری در اصل این کار هم او بیننده ، هم دیده است و دیدار »
بیت دوازدهم « ا گر یک ذره را برگیری از جای خلل یــابـد همــه عــالم سراپـای »
۲ـ در ستایش و توصیف دل است .
۳ـ بیت اول « چو نیکو بنگری در اصل این کار هم او بیننده ، هم دیده است و دیدار »
۴ـ بیت اول « چو نیکو بنگری در اصل این کار هم او بیننده ، هم دیده است و دیدار ».
بیت آخر « به زیر پرده هر ذرّه پنهان جمــال جـــان فـــزای روی فــردا »
۵ـ زیرا همه ی پدیده های جهان تجلّی وجود حق هستند .
۶ـ بیت اول و دوم / بیت چهار ، پنج ، شش ، هفت و هشت . ۷ـ تعلیمی
۸ـ بیت ۹ « بدین خردی که آمد حبه ی دل خـداونـد دو عـالـم راست منــزل »
« لا یسعنی بی سمایی و لا یسعنی فی الارض ولکن یسعنی فی قلب عبدالمؤمن »

خودآزمایی درس بیست ویکم: ( سی مرغ و سیمرغ ) ص ۱۲۷
۱ـ دریا: پروردگار یا عشق و محبوب حقیقی / شبنم:بهشت ، انسان یا هر چیز دیگری غیر از خدا که انسان به آن دل ببندد( عشق مجازی ) .
۲ـ فعالیت کلاسی است .
۳ـ نشانه ی پای بندی و تعلق ( علاقه ) انسان به جهان مادی و مادیات است که مانع سیر انسان به سوی کمال می گردد .
۴ـ سیمرغ : رمز خداوند . / مرغان : رمز سالکان راه حق / سی مرغ رسید به سیمرغ : رمز وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است / هُدهُد : رمز پیر طریقت و رهبر و انسان کامل . بلبل : رمز جمال پرستان و عاشقان سطحی و خوش گذران .
افتادن پر : رمز ظهور و جلوه ی حق تعالی است زیرا تمام زیبایی های جهان درخشش و پرتویی از ذات الهی است . برای پی بردن به رمزهای دیگر به منابع زیر مراجعه کنید :
شرح منطق الطیر از صادق گوهرین / زندگی عطار از مصطفی بادکوبه ای / شرح گزیده ی منطق الطیر از سیروس شمیسا .

خودآزمایی درس بیست و دوم ( طوطی و بازرگان ) ص۱۳۲
۱ـ الف ) راه نجات انسان ، آزادی روح از تعلقات دنیوی و هوس های ناپایدار است مثل : …« مرده شو چون من ، که تا یابی خلاص »
ب ) نسنجیده سخن گفتن مایه ی پشیمانی و اندوه است ← « شد خواجه پشیمان از گفت خواجه » .
پ ) سخن سنجیده ی انسان ویرانگر و سخن پخته و سنجیده ، مؤثر و گره گشاست :
« عالمی را یک سخن ویران کند روبهان مرده را شیران کند »
ت) گرفتاریهای انسان ناشی از خود نمایی است :
« هر که داد او حسن خود را در مزاد صد قضای بد سوی او رو نهاد .»
ث) نادان همیشه برای خود مشکل به بار می آورد و بر درد خود می افزاید و مصلحت را تشخیص نمی دهد .
ج) رعایت احتیاط و حفظ حدود مستمعان به هنگام سخن گفتن .
چ) به خداوند پناه برید تا خدا شما را یاری کند ← « در پناه لطف حق باید گریخت کاو هزاران لطف بر ارواح ریخت »
ح) جبـران نــاپـذیری عـواقب سخـن بـد ← « نکته ای کان جست ناگه از زبان همچو تیری دان که جست آن از کمان »
۲ـ « ای حیات عاشقان در مردگی» یا « یعنی ای مطرب شده با عام و خاص مرده شو چون من که تا یابی خلاص » ( بیت۵۵ ).
۳ـ الف) داشتن شور و عشق در هنگام شعر گفتن ب) کلام عارفانه در لفظ نمی گنجد
پ)صورت و لفظ اصالت ندارد بنابراین باید به عمق و معنی توجه کرد نه ظاهر زیرا توجه به صورت انسان را از وصال باز می دارد .
۴ـ طوطی : جان پاک یا روح / قفس : تن / هندوستان : عالم معنا یا جایگاه اصلی روح / بازرگان : سالک نا آگاه / طوطی هند : رهبر و مراد / مردن طوطی در قفس : رها ساختن خود از قید و بند های ساختگی و تعلقات دنیایی .
۵ـ عطار داستان را چنان که هست روایت می کند و هیچ گونه مطلبی بر اصل داستان نمی افزاید و آن را با تأویلی دلنشین و مؤثّر از گفتگوی طوطی و حکیم هند بیان کرده است . ولی مولوی در هر کجا که مناسب بداند ، اصل داستان را رها می کند و مطابق اسلوب خود از هر یک از اجزای داستان قالبی برای احوال عاشقانه ی خود و مسائل عرفانی و اخلاقی ، اجتماعی ، فلسفی و دینی خود ساخته است . مثلاً نقل پیام طوطی ، دور مانده از طوطیان هندوستان ، او را به یاد جدایی از شمس و دوری از خدا می اندازد و به این نکته می پردازد به همین دلیل عطار آن داستان را د ر۲۶ بیت و مولوی در ۳۶۷ بیت بیان کرده اند .
۶ـ کله بر زمین زدن : ناراحت و عصبانی شدن / سرد گشتن : مردن / گیاه بام شدن : کنایه از مورد توجه واقع نشدن و پرهیز از خودنمایی .

خودآزمایی درس بیست وسوم ( حکایت های کوتاه ، بیداد ظالمان ) ص ۱۳۹
۱ـ زاهد و پادشاه : در سرزنش ریاکاری و زهد دروغین است . بادنجان بورانی : نکوهش چاپلوسی و تملّق گویی و تزلزل شخصیت است. خلعت خاص : بی اعتباری قوانین درباری و بی کفایتی و حمایت پادشاهان و حاکمان و رفتار های ناشایست آن ها است . دوستان‌شیطان : انتقاد از دلالان و سرزنش دروغ گویی و سوگند دروغ است .
شمار عاقلان : انتقاد از ناآگاهی و بی خردی اکثریت مردم است. عسل قاتل : انتقاد و سرزنش خسّت و دروغ گویی است.
شرمساری : انتقاد و سرزنش بی تجربگی و عدم مهارت پزشکان و بی کفایتی علما و دانشمندان است .
در انتظار جنازه : در نکوهش بخل و خسّت است . بیداد ظالمان : بی وفایی و ناپایداری دنیا و خوشی ها و نا خوشی ها ی زندگی ، از بین رفتن ظلم و بدی و ستم و ظالم و عبرت گرفتن از گذشتگان است .
۲ ـ بیت ۵ « چون داد عادلان به جهان در ، بقا نکرد بیـداد ظــالمــان شمـا نیز بگذرد »
۳ـ بیت ۴ « آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد »
بیت آخر « پیل فنا که شاه بقا ، مات حکم اوست هـم بـر پیـادگان شمـا نیز بگـذرد »

خودآزمایی بیست و چهارم ( تولدی دیگر ) ص ۱۴۲
۱ـ داستان خوب شروع شده است زیرا با طرح یک مقدمه ی کوتاه و جذّاب اصل موضوع را به پایان داستان موکول می کند و از همین راه حس کنجکاوی خواننده را در طی داستان بر می انگیزد و خواننده را تا پایان داستان می کشاند و پایان داستان را با هنرمندی ، طنز و ظرافت خاصی به آغاز داستان پیوند می دهد . نکته دیگر عنوان جذّاب و طنزآمیز و ایهامی « تولدی دیگر » است که این جنبه ی ایهامی از امتیاز این داستان است که چند نکته را در ذهن تداعی می کند . الف ) تولد نوزاد
ب ) مفهوم کنایی به وجود آمدن شرایط تازه زندگی پ) از دست دادن آرامش و راحتی زیرا عنوان تولدی دیگر ، آرامش و راحتی را به ذهن می آورد ، اما در این درس تولد موجب ناآرامی و آشفتگی خانواده می شود .
۲ـ آش مالی ، خورش زدگی ، ماه داماد ( به جای شاه داماد ) .
۳ـ نویسنده ، راوی داستان است، اما در بخش کوتاهی جای خود را به دوم شخص می دهد و خود را که گوینده است ، مخاطب قرار می دهد . چند مورد آن عبارتند از :
الف ) از اول درس تا پایان پاراگراف ۴ ص ۱۴۰ زاویه ی دید اول شخص است .
ب ) پاراگراف ۸ص ۱۴۱یعنی از دید و بازدید های تازه عروس و ماه داماد تمام نشده بود … تا سطر پنجم پاراگراف دوم ص۱۴۲ یعنی تا این برنامه با به دنیا آمدن نوه های بعدی نیز ادامه یافت. زاویه ی دید سوم شخص است .
پ )از آخر سطر پنجم ، پاراگراف دوم ص ۱۷۴ تا آخر درس دوباره زاویه ی دید به اول شخص تغییر می کند .
۴ـ صبیّه، والده ی مکرمه ، نقاهت ، کاشانه به جای آپارتمان و خانه .
۵ـ نویسنده با استفاده از واژه های رسمی خاص محافل سیاسی و اداری به طنز ، امور عادی و روزانه را تقویت بخشیده است .
وظیفه ی خطیر : کار پیش افتاده ی خرید و پاک کردن سبزی و عدس را به طنز با صفت خطیر به معنی عظیم و بزرگ ذکر کرده است .
مشارکت : بر عملی دلالت دارد که دو شخص یا دو گروه کاری مشترکاً انجام دهند در حالی که در اینجا به معنی « کمک کردن » پدر و مادرش به اوست . زیرا تمام کارها در این جا به عهده ی پدر و مادر محول گردیده است .
خدمت ناچیز : انجام دادن کار پر دردسر و زحمت های زیادی که پدر و مادر مریم متحمل می شوند ، به طنز ، خدمت ناچیز ذکر کرده است .
مهاجرت : مهاجرت به معنی انتقال از سرزمین خود به سرزمین دیگر یا انتقال از سرزمینی به سرزمین دیگر است . در حالی که به طنز در این جا انتقال از خانه ی پدری به خانه ی خود و نقل مکان کردن از خانه ای به خانه ی دیگر را مهاجرت ذکر کرده است . از طرف دیگر به دلیل طولانی شدن اقامت فرزند در خانه ی پدرش و دردسر زیادی که برای آن ها ایجاد شده بود بعد از رفتن از خانه ی پدر به خانه ی خود مهاجرت گفته است .
ابلاغ رسمی : به معنی سپردن مسئولیت به کسی به صورت قانونی است و برای کارهای اداری به کار برده می شود . در این جا به طنز برای کار نگهداری نوه ها و انجام کارِ خانه بدون دریافت حقوق به کار رفته است .
۶ـ تکلیف کلاسی است .

خودآزمایی درس بیست و پنجم : ( سالگرد ) ص ۱۵۰
۱- همسر – زن ۲- به کمک این ورد و جادو نه کسی می توانست مرا ببیند و نه نسبت به من بدگمان شود.
۳- مشتی خاک پشت پایم بریز تا برنگردم. ۴ـ تکلیف درسی است .
۵ـ به دلیل عظمت و رادمردی و ایثارگری مردان کربلا که آن ها زیر بار ظلم نرفتند و زندگی و هستی خود را در راه عشق به خدا از دست دادند .

خود آزمایی درس بیست وششم : ( برف ) ص ۱۵۸
۱- بوی گل یاسمن ۲- بیت هفتم- مصراع اول مشبه و مصراع دوم مشبه به
۳- تلمیح – تشبیه – اضاه تشبیهی ۴- بیت ۶ و ۸ ۵- چهار بیت پایانی شعر ۶- آه و افسوس شاعر

خود آزمایی درس هفتم ( شکوه رستن ) ص ۱۶۰
۱ـ سنگ ← نماد انسان های سخت دل و بی عاطفه که قابلیت اثر پذیری ندارند .
خاک ← انسان های فروتن و متواضع و انعطاف پذیر .
۲ـ بیندیشیم ← تفکر و تآمل در پدیده های هستی از جمله بهار و نعمت های خدا و عالم هستی که چه پیامی برای ما دارند .
بیاموزیم ← عبرت و پند گرفتن از پدیده ها و عجایب و شگفتی ها ی خلقت .
۳ـ تشخیص اضافه استعاری (سینه ی خاک) ، استعاره مکینه ، مجاز .


ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 21:41 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ] [ ]

باسمه تعالی
درس اول
فعالیت ۱ ص ۱۱
بر اساس الگوی زیر ، یک گروه اسمی بسازید و درباره ی امکان جابه جایی اجزای آن گفت و گو کنید:
صفت + صفت + اسم + نقش نمای – + صفت + نقش نمای – + اسم
۱- آن چند اختر تابناک آسمان
۲- این دو کتاب ارزشمند تاریخ
۳- هر دو خاطره ی زیبا ی نویسنده (صفت جانشین اسم درحکم اسم است )
شاید بتوان در برخی از این گونه مثال ها جایگاه صفت پسین را با اسم عوض نمود، نه همه جا . مثال :
این دو کتاب تاریخ ارزشمند ← نمی توانیم جای صفت شمارشی«دو» و صفت اشاره«این را عوض کنیم← دو این یا نمی توانیم جای « کتاب» و « تاریخ را عوض کنیم ← «این دو تاریخ کتاب ارزشمند »زیرا بر خلاف قواعد همنشینی است .
در شماره (۱) هم نمی توانیم جای « آن» و « چند» را عوض کنیم چون بر خلاف قواعد همنشینی است . و صفت اشاره ، دورترین وابسته ی پیشین به هسته است . و جای « اختر » و آسمان را هم نمی توان عوض کرد .
در شماره (۳) هم مانند دو شماره ی قبل است فقط می توانیم جای « زیبا» و نویسنده را عوض کنیم .
فعالیت ۲ ص ۱۲
با استفاده از روش جانشین سازی هر یک از گروه های جمله را دوبار تغییر دهید تا به جمله هایی کاربردی تبدیل شوند.
کتاب ، درس را نجات یافت : ازدیدگاه نحوی جمله غلط است .
کتاب ، درس را نجات داد : از دیدگاه معنایی جمله غلط است .
مادر، فرزند را نجات داد.
خودآزمایی ص۱۳
۱- برای رعایت نکردن هر یک از قواعد واجی ، هم نشینی ، نحوی و کاربردی مثال بزنید.
* قواعد واجی رعایت نشده است . مثل : پرد ، شچر
*قواعد هم نشینی رعایت نشده است . مثل : کتاب سعدی ارزشمند گلستان / درس فارسی زبان ۳
*قواعد نحوی رعایت نشده است . مثل : من به مدرسه رفتیم / ما را از مدرسه بیرون کردیم .
*قواعد معنایی رعایت نشده است . مثل : سنگ کوه را دید / قورباغه سرفه کرد .
*قواعدکاربردی رعایت نشده است . مثل : آیا آب میل دارید ؟ بلی پرنده آواز می خواند.
۲ - چرا تولید واحدهای زبانی زیر غیر ممکن است ؟
مر: خــارج از ضـــوابط هجـایی فارسی است و چنین الگویی ( cc ) در زبان فـارسی نیست یعنی هیچ واژه ای با دو صامت آغاز نمی شود . ( قواعد واجی رعایت نشده است ) .
ژزف : بر خلاف قواعد واجی و الگوی هجایی است مصوت ندارد .
چجد: بر خلاف قواعد واجی و الگویی هجایی است و مصوت ندارد « چ » و«ج » واجگاهی مشترک دارد .
پرورش وزارت و آموزش : قواعد هم نشینی رعایت نشده است .
۳- چرا تو ، تو را سرزنش می کردی ؟ از نظر نحوی غلط است، زیر « تو » تکرار شده است و در دو نقش به کار رفته است . به جای آن باید از ضمیر « خود » و یا « خودت » استفاده نمود.
۴- با ضمیرهای پرسشی زیر ، گرو ه قیدی بسازید و آن ها را در جمله به کار ببرید:
کی ← از کی غایب بودی ؟ از کی آمدی ؟
کی ← با کی رفتی ؟ با کی آوردی ؟
چه ← از چه می گویی ؟ از چه افتادی ؟
۲ – ضمیرهای پرسشی بالا را به عنوان متمم اجباری دریک جمله ی سه جزیی به کار ببرید.
کی از کی گفتی بپرهیز. کی با کی جنگیدی . چه به چه می نازی ؟
از کی و کجا بگذر به کی نگریستی به چه می ماند؟
درس دوم
فعّالیّت ۱ ص۱۵
جمله های مستقل یک فعلی و چند فعلی را در نمونه ی آغاز درس مشخص کنید.
جمله های بند اول « مستقل چندفعلی » و جمله های بند دوم « مستقل یک فعلی » است .
فعّالیّت ۲ ص ۱۶
هسته ی گروه های زیر را بیابید و تعداد واژه های هر گروه را نیر مشخص کنید:
گروه های اسمی هسته تعداد واژه
این پرسش ها پرسش ۲
دمای اجرام آسمانی دما ۵
ابزارهای گوناگون ابزار ۳
شاخه های تخصصی شاخه ۳
تاریخچه ی جهان تاریخچه ۳
فعّالیّت ۳ ص ۱۸
هسته ی گروه های زیر را بیابید ، تکواژهای هر گروه و تعداد واج های هسته را نیز معین کنید
تعداد تکواژ هسته تعداد واج هسته
هر چهار کارمند ساده : ۶ کارمند ۷
آن آدمهای کوشا : ۶ آدم ۵
دفترچه های مشق بچه ها : ۸ دفترچه ۸
داستان های جن وپری : ۶ داستان ۶

فعالیت ۴ ص ۱۹
تکلیف دانش آموزان است .

خود آزمایی ص ۲۲
۱- در متن زیر ابتدا جمله ها را بر اساس درست ترین شیوه ی ممکن بازنویسی کنید . آن گاه جمله های مستقلّ ساده و مرکب را مشخص کنید.
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود . مستقلّ ساده
آن را نزد جامی برد . مستقلّ ساده
پس از خواندن آن گفت : همان طوری که دیدید در این غزل از حرف  الف  استفاده نشده است . جمله ی مستقلّ مرکب
جامی گفت : بهتر بود از سایر حروف هم استفاده نمی کردید . جمله مستقلّ مرکب
۲- نخستین جمله ی متن بالا را بر اساس سلسله مراتب واحدهای زبان ، تا حد واج ساده کنید.
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود.
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود……………………………………………….. جمله ی مستقل
شاعری غزلی بی معنا و بی قافیه سروده بود ……………………………………………… یک جمله ساده
شاعری / غزلی بی معنا و بی قافیه/ سروده بود……………………………………………………… ۳ گروه
شاعری/ غزلی/ بی معنا/ و/ بی قافیه/ سروده بود…………………………………………………… ۶ واژه
شاعر ی غزل ی بی معنا و بی قافیه سرود ه بود ۱ تکواژ
۵ ۱ ۵ ۱ ۲ ۵ ۲ ۲ ۶ ۵ ۱ ۳ ۱ تعداد واج
۱- هر یک از کلمات متشابه زیر را تا حد امکان گسترش دهید و طولانی ترین گروه اسمی معنادار را با آن بسازید .
عمل : همان یک عمل جوانمردانه ی فلانی انتصاب : همان یک انتصاب نادرست او
امل : امل دست نیافتنی جوانان ما انتساب : این انتساب بزرگ پدرش
تعلّم : همین تعلم دوره ی تربیت معلم تهران حیات : حیات شورانگیزعاشقان
تألّم : غم انگیزترین تألّم خاطر آن بزرگمرد حیاط : بزرگ ترین حیاط مدارس شهر ما
جذر : جذر این عدد چهار رقمی
جزر : جزر فریبنده ی رودخانه ی اروند

درس سوم
خودآزمایی ص ۳۰
۱- برای نهادهای زیر ، فعل مناسب بیاورید و علت مفرد و جمع بودن فعل را توضیح دهید.
استادان : استادان با شیوه ی نیکوی خود دانشجویان را به علم آموزی ترغیب می کنند.
روال عادی زبان . مطابقت نهاد و فعل
استاد بسیار زیبا سخن می گفت . روال عادی زبان . مطابقت نهاد و فعل
استاد
استاد با روش خاصی سخن می گفتند . استثنای زبان . عدم مطابقت نهاد و فعل به لحاظ احترام

آجرها به دست معماران بر روی هم قرار گرفت . روال عادی زبان . فعل مفرد برای نهاد جمع غیر جان دار
آجرها برای نهاد جمع بی جان به کاربردن فعل به صورت مفرد ، جمع ، هر دو صحیح است
آجرها به دست معماران بر روی هم قرار گرفتند . گونه ای که امروز در زبان رایج است.مطابقت نهاد و فعل

گل ها رویید. روال عادی زبان . فعل مفرد برای نهاد جمع غیر جان دار / برای نهاد جمع بی جان به کار بردن
فعل به صورت مفرد و جمع ، هر دو صحیح است .
گل ها
گل ها بر سر شاخسار ادب روییدند. مطابقت نهاد و فعل گونه ای که امروز رایج است .

هیچ کس از بزرگان علم و ادب آن جا نبود.

هیچ کس
هیچ کس از بزرگان علم و ادب آن جا نبودند.

هیچ یک از آن ها نیامد.
هیچ یک از هر دو شکل درست است .
هیچ یک از آن ها نیامدند.

گروه ادبیات با دقت کار خود را دنبال می کند.
گروه
گروه نقاشان از …….. با دقت کار خود را دنبال می کنند.
تبصره :‌ اگرکلمه بعداز « گروه » جمع باشد فعل جمع است و اگر مفرد باشد فعل مفرد است .

۲- دو جمله مثال بیاورید که در آن ها نهاد و متمم حذف شده باشد.
کتاب را خرید. عاشقانه نگریست
۳- فعل های مجهول زیر را به معلوم تبدیل کنید و برای هر یک از آن ها نهاد مناسبی بنویسید.
گرفته شده است : گرفته است . اوکتاب فارسی مرا گرفته است .
گفته می شد : می گفت . اوبسیار شیوا سخن می گفت .
جوشانده شده بود : جوشانده بود . فریده چای را جوشانده بود.
برده خواهد شد : خواهد برد . او میز را از این جا خواهد برد.
۴- جملات زیر را ویرایش کنید:
او در منزل استجاره ای زندگی می کند و در ابتدای هر ماه با صاحب خانه اش تصفیه حساب می کند.
ویرایش شده : او در منزل استیجاری ( اجاره ای ) زندگی می کند ودرابتدای هرماه با صاحب خانه اش تسویه حساب می کند.
مس سرو پا از اعمال وضو است . ویرایش شده : مسح سر و پا از اعمال وضو است
همه ی بچه ها به او احسن گفتند . ویرایش شده : همه ی بچه ها به او احسنت گفتند.

درس چهارم
خودآزمایی ص ۴۱
۱ – تکلیف دانش آموزان است .
۲- در جمله های زیر ، کدام نهاد و فعل مطابقت ندارند؟ کدام را درست تر می دانید؟ چرا؟
* صحبت های دوستان به درازا کشید . مطابقت ندارد. به همین شکل درست است ، زیرا نهاد بی جان است. (درفارسی امروز تمایل بر تطبیق نهاد جدا و پیوسته است )
* نامه هایی رسیده اند که داریم پاسخ آن ها را تهیه می کنیم . مطابقت دارد. نامه هایی رسیده است . چون نهاد غیر جان دار است پس می تواند مطابقت نکند .
* در کتابخانه ی آن شهر ، کتاب های بسیاری بودند که دشمنان همه را در آتش سوزاندند.
مطابقت دارد. کتاب های بسیاری بود . چون نهاد غیر جان دار است پس می تواند مطابقت نکند .
* روزهای بیستم و بیست ویکم این ماه برای بررسی علمی زبان انتخاب شده اند.
مطابقت دارد . چون نهاد غیر جان دار است ، پس نیاز به مطابقت ندارد.
* در این کتاب ، آیات قرآنی تفسیر شده اند . مطابقت دارد… چون نهاد غیر جان دار است ، فعل می تواند مفرد هم بیاید .
* گروه اعزامی ، نخست به دوری راه اعتراض کرد . مطابقت دارد . اگر واژه ی بعد از « گروه » جمع باشد فعل جمع و اگر مفرد باشد فعل به صورت مفرد به کار می رود .
* حرف های اضافه نباید بدون قرینه از کلام حذف شود. مطابقت ندارد. به همین شکل دو دسته است . زیرا نهاد غیر جان دار است و فعل در این شکل به صورت مفرد به کار می رود.
۲- نمازگذار : نمازگزار / بنده گان : بندگان / خسته گی : خستگی / غرض : قرض / نقز : نغز / بر خواستن : برخاستن

درس پنجم
خودآزمایی ص ۴۵
۱- مدخل « گذشتن » را از فرهنگ معین استخراج کنید .
گذشتن : gozas- tan ] پهـ . [vitartan ( گذشت ، گذرد ، خواهد گذشت ، بگذر، گذرنده ، گذرا ، گذران ، گذشته )
الف :‌ ( مص ل ) عبور کردن ، مرورکردن ، گذر کردن ب : طی شدن ، سپری شدن
ت :‌ مردن ، درگذشتن ج : ‌به سرآمدن ، پایان یافتن …
شامل اطلاعات املایی – آوایی – ریشه تاریخی – دستوری و معنایی است .
۲- دو سطح واژگان شناسی و واژگان نگاری چه تفاوتی با هم دارند؟
سطح واژگان شناسی به انواع روابط ساختاری ، تاریخی ، روان شناختی و جامعه شناختی میان واژه ها می پردازد ، ولی در سطح واژگان نگاری به چگونگی گرد آوری ، تدوین و ضبط واژه ها پرداخته می شود.
۳- با مراجعه به یکی از فرهنگ های معتبر درباره ی یکی از واژه های زیر از نظر ریشه شناسی مطالعه کنید.
فردوس : اصل آن اوستایی است . معرب شده است . کنز : اصل آن فارسی است . معرب شده است .
نیم کت : اصل آن پهلوی است . هندسه : اصل آن پهلوی است . معرب شده است .
۴- دو جمله بنویسید که در آن ها ، قیدهای ( بی شک و بی تردید) درست به کار رفته باشد.
* بی شک آنانی پیروزند که در راه حق پا می گذارند.
* بی تردید جوانان ساعی امروز ، مردان موفق آینده اند.
درس هفتم
خودآزمایی ص ۵۸
۱- جمله های زیر چند جزئی هستند؟
متمم مفعول
* نمونه هایی از این نوع شعر مردمی را در بررسی ادبی دهه ی اخیر ، خواهیم دید ( ۳ جزئی مفعولی )
گروه مفعولی متمم قیدی فعل
* شعر این دوره ، پناه شکست خوردگان و نومیدان و از راه واماندگان شده بود. ( ۳ جزئی مسندی )
نهاد گروه مسندی فعل
* شعرای متعهد دهه ی چهل شعر مبتذل مسلط بی مایه را شعری بیمار می دانستند . ( ۴ جزئی مفعولی مسندی )
نهاد مفعول مسند فعل
* قالب ترجیع بند متشکل از تعدادی غزل است . ( ۳ جزئی مسندی )
نهاد مسند متمم اسم(مسند) فعل
۲- جمله های مرکب زیر را با تاویل جمله ی وابسته به یک جمله ی ساده تبدیل کنید و پس از آن ، تعداد اجزای هریک از جمله ها را بنویسید.
* نویسندگانی که به افزونی تقسیم بندی ها ، علاقه ی زیادی داشته اند ، نوعی از ترجیع بند را که بند ترجیع آن در هر خانه ، متفاوت است، ترکیب بند خوانده اند.
متمم نهاد
* نویسندگانی علاقه مند به افزونی تقسیم بندی ، ترجیع بند دارای بیت برگردان متفاوت را ترکیب بند خوانده اند .
گروه نهادی گروه مفعولی مسند فعل
( ۴ جزیی مفعولی و مسندی ) این جمله را به صورت کوتاه شده ی زیرمی توان نوشت :
نویسندگان ، نوعی ترجیع بند را ترکیب بند خوانده اند.
نهاد مفعول مسند فعل
*گاهی شاعران مجاز بوده اند که با استفاده از اختیارات شاعری ، تغییراتی جزئی در وزن شعر اعمال کنند.
گاهی شاعران با استفاده ازاختیارات شاعری مجاز به اعمال تغییراتی در وزن بوده اند. ( ۳جزئی مسندی )
نهاد مسند متمم مسند فعل
گاهی شاعران با استفاده از اختیارات شاعری،تغییرات جزئی در وزن شعر اعمال می کنند ( ۳ جزئی مفعولی )
* هر جا شاعر تصویر سازی شعر را تا حد نازل ، ساده می کند،معلوم می شود که مایه ی سخن از کیفیت والایی برخوردارنبوده است .
تصویر ساده ی شعر بیانگر بی بهرگی مایه ی سخن از کیفیت بالا است . ( ۳ جزئی مسندی )
نهاد مسند مضاف الیه مسند متمم مضاف الیه فعل

۲- برای هر یک از واژه های زیر، کدام علامت جمع مناسب تر است ؟
چشمه چشمه ها / گوسفند گوسفندان ( گوسفندها )/ رود رودها / دیوار دیوارها
شهید شهیدان ، شهیدها/ انسان انسان ها
درس هشتم
خود آزمایی ص ۶۴
۱-در نوشته ی زیر کار برد زبان هنری را نشان دهید:
این متن یک نوشته ی ادبی است و ویژگی های هنری آن بدین گونه است :
(۱) در قلمرو زیبایی شناسی و صور خیال :
تشبیه : حرای جاهلیّت سیاه ، جاده ی نور ، همچون کهکشان ، …
تشخیص : لبان عبوس و تیره ی افق ، …
استعاره مکنیه :‌ لبخندی از نور شکفت .
حسّامیزی : پرتو سبز الهام
(۲) کاربرد زبانی :
الف – بعضی واژه ها ساخت تاریخی دارند مانند: اندر.
ب- فعل های پیشوندی مانند : فرو نشست .
پ- جملات عموما خبری است .
(۳ ) بار عاطفی و احساسی بعضی از جملات به گونه ای است که در خواننده ایجاد هم حسّی با نویسنده می کند. مثال : بر قلب اُمّی من ، پرتو سبز الهامی فرو تابید.

۲- در جمله های زیر ، زمان فعل ها را بنویسید.
آن چه در نظام آموزشی ما به عنوان ادبیّات به دانش آموزان یاد داده می شود ( مضارع اخباری مجهول ) قطعاتی است
( مضارع اخباری)که گاهی تنها به دلیل دشوار بودن برای درج درکتاب های درسی برگزیده شده است.( ماضی نقلی مجهول ) هدف آموختن ادبیّات به دانش آموزان باید این باشد ( مضارع التزامی ) که قوّه ای در او پدید آید ( مضارع التزامی) که بتواند از سر این عبارات دشوار بگذرد ( مضارع التزامی ) و به معنایی که در پس آن ها ست ( مضارع اخباری ) برسد
( مضارع التزامی ) و این جز با ایجاد انس با ادبیّات در دانش آموز میسّر نیست . ( مضارع اخباری )
۳- یکی از واژگان داخل کمانک ( پرانتز) را انتخاب کنید. ( در انتخاب واژه ها آزاد هستید) .
به ، چه صبح ( زیبایی ، قشنگی ، خوبی ) است ( تمام ، همه ، سرتاسر) شب ماه ( جلوه فروخته ، خودنمایی کرده ، حرکت کرده ) اکنون شرمنده از گوشه ی میدان ( به در می رود ، فرار می کند ، می گریزد ).
( نیمی ، نصفی ، بخشی ) از صورتش پیدا است.ستارگان همه گریخته اند، مگر چند دانه که وفا به جا آورده و هنوزماه را
( رها ، ول ، یله ) نکرده اند . ( شاه جهان ، خورشید عالم تاب ، آفتاب ) از ( آرامگاه ، مقر ، نهانخانه ) خود بیرون می آید. موجودات همه با شور و ذوق منتظر و نگران اند . پرده ی ( ساحره ، جادوگر ، شعبده باز ) صبح گسترده است . از یک طرف ذرّات لاجوردی و از طرف دیگر ذرات طلایی سخت در هم ریخته و از افق ( کبود ، تیره ، سیاه ) تا افق ( سرخ ، قرمز ، لعل فام ) هزاران رنگ (ساخته اند ، درست کرده اند ،آورده اند .) درختان (بر پا ایستاده اند ، صف کشیده اند ، قامت افراشته اند) و نسیم صبحگاهی هم چون کمان ( نرم ، خشن ، زبر) استادی که برای دل خود ساز می زند ، بر شاخ و برگ ها (می گذرد ، عبور می کند ، می رود ) و آوازهای آسمانی و نغمه های جان پرور ( می نوازد ، می خواند ، سرمی دهد ) .
۴- برای هر یک از واژگان زیر سه مترادف با بارهای معنایی متفاوت بنویسید.
مثال : عمیق ، گود، ژرف ( توجه : چون این واژگان کاربردهای متعددی دارند، در نتیجه مترادف های گوناگونی نیز دارند).
وسیع : گسترده ، فراخ ، پهن کم کم : آرام آرام ، اندک اندک ، نرم نرمک
آرام : ساکت ، خاموش ، آهسته خشمگین : دژم ، عصبانی ، غضبناک
انداختن : افکندن ، رهاکردن ، پرتاب کردن ایستادن : قیام کردن ، برپا بودن ، توقف کردن ، مقاومت کردن
گذشتن : گذر کردن ، عبور کردن ، رد شدن نا بینا : کور ، اعمی ، روشندل
۵-کلمات زیر را با  ان  جمع ببندید و نوع صامت های میانجی آن ها را مشخص کنید.
پله : پلّکان (ک) / دانا : دانایان ( ی) / سخن گو: سخن گویان ( ی) / گرسنه : گرسنگان (گ)

درس نهم
خودآزمایی ص ۷۳
۱- گروه های اسمی جمله های زیر را استخراج کنید . نقش آن ها را بنویسید و هسته و وابسته ی هر گروه را با ذکر نمودار پیکانی مشخص کنید.
گروه های اسمی : نگرش حاکم بر آموزش ادبیات فارسی / در مدارس و دانشگاه های ما / نگرش لغوی و دستوری / هنری / این نگرش / تلاش غالب / معنای شعر/ درستی آن / معیار دستور زبانی واحد و انعطاف ناپذیر / یک اثر ادبی / انتقال معنا / نحوه ی انتقال رشد/ تاثیر آن / اهمیت انکار ناپذیری .
نقش ها : نگرش حاکم بر آموزش ادبیات فارسی : نهاد / در مدارس و دانشگاه های ما : گروه اسمی ( متمم قیدی ) / نگرش لغوی و دستوری : گروه مسندی / هنری : صفت وابسته به مسند محذوف / تلاش غالب : گروه نهادی / معنای شعر ، مفعول / درستی آن : گروه مفعولی/با معیار دستور زبانی واحد و انعطاف ناپذیر : متمم قیدی (گروه قیدی) / یک اثر ادبی : نهاد / مسند / نحوه ی انتقال : نهاد / شدّت تاثیر آن ، معطوف : نهاد / اهمّیّت انکارناپذیری : مفعول / انتقال معنا متمم قیدی ( گروه قیدی )

هسته و وابسته ها با ذکر نمودار پیکانی : نگرش حاکم بر آموزش ادبیّات فارسی در مدارس و دانشگاه های ما

نگرش لغوی و دستوری هنری : یک گروه اسمی . چون صفتی است که اسم آن حذف شده است .

در این نگرش تلاش غالب معنای شعر درستی آن معیار دستور زبانی واحد و انعطاف ناپذیر

یک اثر ادبی برای انتقال معنا نحوه ی انتقال شدت تاثیر آن

اهمّیّت انکار ناپذیر ی اهمّیّت انکار ناپذیر ی

۳- چه بخش هایی از این جمله ها حذف شده است ؟ جزء حذف شده و نوع حذف را تعیین کنید.
( من – نهاد جدا – قرینه ی لفظی ) از پنجره ی اتاقم او را در حیاط خانه اش می دیدم که ( او – نهاد جدا – قرینه ی لفظی )
( در حیاط خانه اش – گروه قیدی – قرینه ی لفظی ) قدم می زد و ( او – نهاد جدا – قرینه ی لفظی ) باغچه ها را آب می داد و (او نهاد جدا- قرینه ی لفظی ) پرنده ها را با احتیاط ، دانه ( می داد – فعل – قرینه ی لفظی )
۳- برای هر کدام از نقش های تبعی یک مثال ذکر کنید.
الف – معطوف : سعدی و حافظ از شاعران برجسته ی ایران هستند.
معطوف به نهاد
ب – بدل : عارف بزرگ قرن هفتم ، مولوی ، از بلخ بود
بدل
پ – تکرار : به گلستان سعدی توجه کنید . به گلستان
تکرار
۴- در جمله ی زیر، متمم اسم را مشخص کنید.
افتخار به دوستی با دانایان افتخار واقعی است .
متمم نهاد متمم متمم
درس دهم
فعّالیّت ص ۷۵
یک بار دیگر در جملات درس دقّت کنید ، در تمام این جمله ها چه عامل مشترکی را می توان یافت ؟ صور خیال
خود آزمایی ص ۸۰
۱- در نوشته های زیر ، انواع صور خیال را نشان دهید.
امان ازهم نشین بد.آخر به آتش او خواهی سوخت . آتش: استعاره ازبدی/به آتش کسی سوختن:کنایه از ضرر دیدن از بدی کسی.
بغض آسمان ترکید و چنان گریست که سیل جاری شد . تشخیص
بابام می آید ، لباسش پر از بوی آفتاب است . بوی آفتاب : حسامیزی / آفتاب : استعاره .
اگر پلک ها شکفته شوند :‌ استعاره ی مکنیّه/ اگر گوش ها به شنیدن ایستند : تشخیص و استعاره ی مکیّنه .
همه چیز معلم انسان است :تشبیه / عبور ثانیه ها : تشخیص و استعاره ی مکنیه / بیداری شبانگاه ستارگان : تشخیص واستعاره ی مکنیه ومراعات/ خواب زمستانی درختان : تشخیص و استعاره ی مکنیه / و بیداری بهارانه ی بذرها : تشخیص و استعاره ی مکنیه / غروب و طلوع: تضاد/ مرگ و تولد :تضاد / هر صحنه و لحظه و پدیده معلمی است . تشبیه / که در کلاس بزرگ آفرینش ، تشبیه / با ما دانش آموزان سخن می گوید. /سخن گفتن صحنه و لحظه وپدیده : تشخیص و استعاره ی مکنیه
کلبه ی گلی آنان روی خاک خیس و نم کشیده ی کنار رودخانه ، قوز کرده بود و انگار پنجه های خود را به خاک فرو برده بود . در سرازیر آن جا خود را به زور روی تپه نگه می داشت. کلبه قوز کرده بود: استعاره ی مکنیه / پنجه های خود را در خاک فرو برده بود : استعاره ی مکنیه / در سرازیر نگه می داشت : تشخیص واستعاره ی مکنیه /شب چون شبحی ، در حیاط بادکی می وزید . مهتاب روی موج های کوچک حوض سر می خورد و هزار بار در لایه های سربرآورده ی آب تکثیـــــر می شد و باز سکوت آن یکی می شد و نمی شد.
شب چون شبح : تشبیه / مهتاب سر می خورد :تشخیص واستعاره ی مکنیه / لایه ها سر بر آورده ی آب : تشخیص و استعاره ی مکنیه/ مهتاب تکثیر می شد استعاره ی مکنیه / چنان می نشیند که گویی کوهی گران برجای نشسته است.نشستن به کوه ، تشبیه/کوهی نشسته است ، تشخیص و استعاره ی مکنیه
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می خورد و می تراشد.
زخم ها : مجاز از درد وناراحتی / زخم مثل خوره : تشبیه
۲- مفهوم هریک از کنایه های زیر را بنویسید.
ابرو در هم کشیدن : اخم کردن ، ناراحت شدن ، عصبانی شدن
خط و نشان کشیدن برای کسی : تهدید کردن ،توطئه کردن
لب تر کردن : کوچک ترین اشاره ی لفظی ، اراده کردن
ضرب شست نشان دادن : قدرت نمایی ،اظهار وجود کردن
پنبه از گوش بیرون آوردن : تنبّه و آگاهی ، هشیار شدن
مو بر تن راست شدن : ترسیدن ، وحشت کردن
۳ ـ تکلیف دانش آموزی است .
۴ـ کلمات زیر را یک بار در معنی واقعی و یک بار در معنی مجازی آن به کار ببرید.

واژه در معنی اصلی در معنی مجازی
کاسه کاسه شکست . تمام کاسه را سر کشیدم
دست دست یکی از اعضای بدن انسان است . دست بالای دست بسیار است .
با دست (انگشت) سرم را خاراندم
کلّه چنگیـز از کلّه ی انسـان مناره ها ساخت کلّه اش کار می کند.
چشم او عینک به چشم دارد. چشمهایش را بست
دیشب چشمم روی هم نیامد (پلک)
دل یک کیلو دل و جگر خریدم . دل این کار را نداشت .

۵- یک بند نوشته ی طنزآمیز بنویسید و درآن از کنایه های زیر استفاده کنید .
پاسخ آزاد ، مانند : با اون که خیلی سر به هواست تا حالا دم به تله نداده . تازگی ها هم خودشو داخل آدما کرده و حرف تو دهن مردم گذاشته .
درس سیزدهم
خودآزمایی ص ۹۷
۱ـ در نوشته ی « رنگ های زندگی » نویسنده از کدام عناصر و عوامل هنری برای زیبایی نوشته ی خود استفاده کرده است؟
۱ – شروع و پایان مناسب ۶ – فضا سازی ۱۱ – مراعات نظیر در رنگ ها (سفید،آبی و … )
۲ – هم حسّی ( عاطفه و احساس ) ۷ – ساده نویسی ۱۲ – استفاده از جمله های کوتاه و اغلب خبری
۳ – عنوان زیبا و مناسب ۸ – داشتن طرح مشخص ۱۳ – استفاده از گفت و گو.
۴ – بهره گیری درست از واژگان ۹ – داشتن صداقت و صمیمیت ۱۴ – دوری از ریا و تصنّع
۵ – صور خیال : اشک هایم مثل باران (تشبیه) ۱۰ – استفاده از طنز (امروز فهمیده ام ،کورتراز من هم در دنیا هست ) .
۲ـ یکی از عبارات زیر را به کمک صور خیال به صورت های مختلف بنویسید :
* رزمندگان اسلام در جبهه ها حماسه آفریدند.
الف) رزمندگان اسلام شیران عرصه پیکارند ( تشبیه )
ب) شیران عرصه ی پیکار فاتحانه بازگشتند. ( استعاره )
پ) رزمندگان فریاد سرخ پیروزی سردادند. ( حس آمیزی )
ت) رزمندگان اسلام در جنگ حق ، حق جنگ را ادا کردند. ( عکس )
۳ ـ جمله ی زیر را با توجه به کلمه های داخل کمانک ( پرانتز ) تغییر دهید.
*مهتاب چون حریر سپید روی برف بیابان ، نشسته بود. ( نرم و ملایم )
مهتاب نرم و ملایم چون حریر سپید روی برف بیابان نشسته بود.
یا : مهتاب چون حریر سپید روی برف بیابان ، نرم و ملایم نشسته بود.
* مهتاب چون حریر سپید روی برف بیابان دامن گسترده بود.
*آهوی مهتاب روی برف بیابان نشسته بود.
*عروس سپید پوش مهتاب آرام و با وقار بر حریر برف بیابان نشسته بود.
*حریر ماهتاب روی برف بیابان نشسته بود.
۴- ده واژه که در زبان فارسی امروز دو تلفظ دارند ، بنویسید.

ارجمند – آموزگار – مستمند – آسمان – سازمان – رایگان – پروردگار – روزگار – رستگار ـ کارگر ـ یادگار

ارجمند – آموزگار – مستمند – آسمان – سازمان – رایگان – پروردگار – روزگار – رستگار ـ کارگر ـ یادگار

درس چهاردهم
فعّالیّت ۱
در جاهای خالی ، واژه های مناسبی بنویسید که معنای فعل ها را تغییر دهند. سپس در باره ی معنای فعل ها گفت و گو کنید.
*پرنده به هوا پرید . ( پرواز کرد)
*رنگ از صورت خسرو پرید. ( ترسید)
*علی از دیوار پرید.( به پایین آمد . پایین پرید)
*ناگهان از خواب پرید. ( بیدار شد)
*لبه ی استکان پرید . ( شکست )
آیا می توانید نمونه های دیگری با تغییر معنا ذکر کنید؟
فعل برید گرفت فعل خورد
حسن طناب را برید. (جدا کرد ) خورشید گرفت(کسوف کرد) احمد با سر به دیوار خورد ( اصابت کرد ) خسرو از شهباز برید. ( قطع رابطه کرد) دلم گرفت ( غمگین شدم ) کتاب او خیلی به دردم خورد( مفید بود )
احمد دستش را برید.(زخم کرد ) پلیس دزد را گرفت ( دستگیر کرد ) هوشنگ غذا خورد ( تناول کرد )
خیاط پارچه را برید. ( جدا کرد ) صیاد آهو را گرفت ( صید کرد ) موتور به ماشین خورد ( تصادف کرد )
لوله گرفت( مسدود شد ) او تمام پولهایم را خورد ( تصاحب کرد )
طفل دستش را به دیوار گرفت (چسبانید ) او حق من خورد ( پایمال کرد )
آب همه جا را گرفت ( احاطه کرد )
فعالیت ۲ ص ۱۰۳
هریک از واژه های زیر مشمول کدام یک از وضعیت های چهارگانه هستند ؟

واژه معنای قدیم معنای جدید
کرسی تخت حکومت ، مرکز حکومت چهار پایه که آتش زیرآن می گذارند و لحاف روی آن قرار می دهند ، چهارپایه معمولی چهارپایه درس تخصصی یک استاد (کرسی استادی) ت تحول‎ معنایی با حفظ یکی از معانی قدیم
دستور وزیر ، فرمان ، اجازه دستور زبان فارسی ، فرمان ، برنامه ت تحول معنایی با حفظ یکی از معانی قدیم
زین زین اسب ، ابزار جنگی زین اسب ، زین دوچرخه ت تحول معنایی باحفظ
معنی قدیم معنی جدید پذیرفته است
زین وبرگ وسایل ابزار جنگی ـــــــــــــــ الف متروک
برگ برگ درخت ، درفش، ساز ، دستگاه ، … برگ درخت ، برگ کاغذ ، کباب برگ ت تحول معنایی با حفظ یکی از معانی قدیم
پاره پول ، رشوه ، مزد ، گرز آهنین شکافته و پاره شدن ، قطعه ب تحول معنایی
پارچه تکه ، قطعه ، هرچیز بافته شده قماش و منسوج ، هر چیز بافته شده ، قطعه ت تحول معنایی با حفظ معانی قدیم
ساده بی نقش و نگار ، ابله و نادان ، آسان بی نقش و نگار ، ابله ، آسان ، بسیط درمقابل مرکب ت تحول معنایی
مزخرف آراسته و زر اندود شده سخن بیهوده ب تحول معنایی
برگستوان پوششی که در قدیم بر اسب و فیل می انداختند و … ـــــــــــــــ الف متروک
آچار انواع پرورده ها در آبلیمو و سرکه ، قلم حکاکی، زمین پست و… وسیله ی فلزی برای باز کردن پیچ و مهره ب تحول معنایی
تیم کاروان ، سرای بزرگ ، تعهد ، غمخواری دسته ی ورزشی ب تحول معنایی
تبصره – کلمه آچار دخیل ترکی و کلمه تیم دخیل انگلیسی است .
خود آزمایی ص ۱۰۶

۱ـ آخشیج : عنصر / آبزن : حوضچه / بابزن : سیخ کباب / مزگت : مسجد/ پرویزن : غربال
۲ـ چهار کلمه مثال بزنید که در گذشته وجود داشته اند و امروز نیز با تغییر در حوزه ی معنایی به کار می روند:

لغت قدیم جدید
شوخ چرک بذله گو
سیاست تنبیه سیاست
حوصله چینه صبر و تحمل
دبیر نویسنده معلم
سوگند گوگرد قسم

۳- واژه های زیر چه معنایی دارند و چگونه ساخته شده اند ؟
نزاجا : نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ساف : سازمان آزادی بخش فلسطین
سمت : سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی ره : رحمه الله علیه و رضوان الله علیه

۴- چرا فعل های زیر ، ساده اند ؟
زیرا بن مضارع آن ها از یک تک واژه ساده تشکیل می شود.
آموختم : آموز / آویختی : آویز / افزود : افزای / آلودن : آلای / بخشید : بخش / پرداختن : پرداز / پیوست : پیوند / چسبید : چسب /
سپرد : الف ) سپار : سفارش کردن ب ) سپر : طی کردن / فروخت : فروش

۵ـ برای موصوف های زیر صفت های طنزآمیز و جدی بنویسید. مثال :

موصوف صفت
جدی طنز‌آمیز
قد بلند دراز
کلاس بزرگ گنده
خیابان وسیع ، ناهموار گًل وگشاد ، پرچاله چوله
امتحان آسان ، دشوار آبکی ، نفس گیر ، پدر در بیار
پا بزرگ ، کوچک فسقلی ، گنده ، دراز

۶- سه نمونه ی دیگر جز آن چه در بیاموزیم درس آمده است ، بنویسید که دو تلفظ متفاوت دارند و تلفظ رایج آن را مشخص کنید.
الف – تجربه – لذت – مداد – عطر – نماد – جهاد ← ( تلفظ الف رایج است )
ب – تجربه – لذت – مداد – عطر – نماد – جهاد

درس پانزدهم
خود آزمایی ص ۱۱۴
۱- واژه های زیر را بر اساس ترتیب اجزای سازنده ، تا مرحله تک واژه تجزیه کنید.
واژه مرحله ی نخست مرحله ی دوم مرحله ی سوم
ناتوانی ناتوان + ی نا + توان —–
بی حوصلگی بی حوصله + گی ( گ + ی ) بی + حوصله —–
یخجال سازی یخچال ساز + ی یخچال + ساز یخ + چال
گرفتاری گرفتار + ی گرفت + ار —–
نسنجیده ن + سنجیده سنجید + ه سنج + ید(تکواژ ماضی ساز )
هنرآموزی هنر آموز+ ی هنر + آموز —–
پروار بندان پروار بند + ان پروار + بند —–
دل بستگی دل بسته + گی دل + بسته بست + ه
دل دادگان دل داده+ گان دل + داده داد + ه
هم دردی هم درد+ ی هم + درد —–
هزارتومانی هزارتومان + ی هزار + تومان —–
دانش آموزان دانش آموز+ ان دانش + آموز دان + ش
بی مسئولیتی بی مسئولیت + ی بی + مسئولیت مسئول + یت
ستایشگری ستایش گر+ ی ستایش + گر ستای + -ِ ش
دانشگاه دانش + گاه دان + ش —–
۲- برخی از واژه های مشتق ، بیش از یک وند دارند : (نا هماهنگی ، نا شکیبایی) پنج کلمه بنویسید که بیش از یک وند داشته باشند و وندآخرآن ها «گی » باشد ، بی برنامگی ، وارستگی ، نقدینگی ، بی پردگی ، ناپیوستگی ، وا نهادگی ، بی پایگی ، بی حوصلگی ، هم خانوادگی ، بی مایگی، همپایگی و …
پنج کلمه بنویسید که بیش از یک وند داشته باشند و وند آخر آن ها « ا » باشد،مثل:ناشنوا،نازیبا ، ناروا ، ناخوانا ، ناشکیبا ، نازیبا ، نابینا
۳- تکلیف دانش آموزی
با ۴- با مراجعه به فرهنگ لغت بنویسید کدام تلفّظ درست است؟
شکل ب صحیح است . ب – غِرّه مشو ، متمِّمِ فعل ، مٌصاحَب خوب ، مصوِّت کوتاه ، مٌضافً اِلیه

درس شانزدهم
خود آزمایی ص ۱۲۴
۱- تکلیف دانش آموزی است .
۲- با کمک فعل های ساده ی زیر ، فعل پیشوندی بسازید. آن گاه تفاوت تعداد اجزای آن ها را دردو کاربرد نشان دهید.
داشتن : بازداشتن ، برداشتن ، واداشتن
داشت : من چند کتاب داشتم ← ( سه جزئی مفعولی )
بازداشت : او من را از این کار بازداشت ( منع کرد ) ← ( ۴ جزئی مفعولی متممی )
برداشت : او کتاب را برداشت . ← ( ۳جزئی مفعولی )
واداشت : او مرا به این کار واداشت ( وادار کرد ) ← ( ۴ جزئی مفعولی متممی )
انگیختن : بر انگیختن
انگیخت : سخنان او شوری در من انگیخت ( ایجاد کرد ) . ( در نثر معیار امروزی کاربرد چندانی ندارد ) ← ( ۴جزء مفعولی ، متممی )
برانگیخت : خداوند ، پیامبران را برانگیخت ( مبعوث کرد ) / این سخن خشم او را برانگیخت ← ( ۳جزئی مفعولی )
رسیدن : فرارسیدن
رسید : کتاب ها رسید ← ( ۲ جزئی )
فرا رسید:فصل بهار فرا رسید . ( آغاز شد ) ← ( ۲جزئی)
بردن : فرو برد
بردن : کتابم را بردم ، بچه را بردم ← (۳جزئی مفعولی )
فرو برد : او خشم خود را فرو برد ← (۳جزئی مفعولی )
ماند : درماند، بازماند ، فرو ماند
ماند : او در خانه ماند ( نرفت ) ← (۲جزئی )
درماند : او از پاسخ درست در ماند ← ( ۳ جزئی متممی )
بازماند : او از تحصیل باز ماند ← ( ۳ جزئی متممی )
فرو ماند : ماه از جمال محمّد (ص) فروماند . ( متحیر شد ) ← ( سه جزئی متممی )
کشید : باز کشید ،درکشید ، فروکشید ، برکشید
کشید : او نقاشی کشید ← ( ۳ جزئی مفعولی )
بازکشید : او دست از کار باز کشید ( برداشت ) ← ( چهار جزئی مفعولی متممی )
درکشید : او را از اسب درکشید (استفاده ی تاریخی دارد به معنی پایین کشیدن ) ← ( ۳ جزئی مفعولی )
فرو کشید : او را از دیوار فرو کشید ← ( سه جزئی مفعولی )
برکشید : او خود را برکشید ( ترقی داد ) ← ( سه جزئی مفعولی )
خواست : درخواست ، باز خواست
خواست : من کتاب را خواستم ، او چند کاغذ می خواست ← ( ۳ جزئی مفعولی )
درخواست : او کتاب را از من درخواست ( درخواست کرد ) ← ( ۴ جزئی مفعولی متممی )
امروزه به جای « درخواست » ، « درخواست کرد » رایج است .
بازخواست : قاضی متهم را بازخواست کرد ← ( ۳ جزئی مفعولی )
۳- پنج واژه ی دیگر در زبان فارسی معاصر بیابید که صورت ملفوظ و مکتوب آن ها متفاوت باشد.
شنبه : شمبه / تمبر : تمر / دست آویز : دستاویز / بیابان : بی یابان / زنبور : زمبور / زودتر : زوتر / مجتمع : مشتمع / خویش : خیش /
خوار : خار

درس هفدهم
خود آزمایی ص ۱۲۹
۱- با توجه به آن چه خوانده اید ، ویژگی های دستوری این جمله ها را پیدا کنید.
الف) تقدیم مضاف الیه : . ابودجانه را قاعده چنان بود …….. قاعده ی ابودجانه ……
ب) کاربرد ساخت کهن ماضی استمراری : به جنگی رفتی ، برسر بستی ، بربستی ، بدانستندی
پ)کوتاهی جملات ت)کاربرد فعل پیشوندی : بر بستی ث) تکرار واژه ها مثل : عصابه ، بربستی و تکرار جمله عصابه بربستی
۲- جابه جایی اجزای جمله را در نمونه های زیر پیدا کنید.
تقدیم فعل بر مفعول : برداشتیم ، تنی هفتاد ( مفعول ) /جابه جایی صفت و موصوف : تنی هفتاد / تقدیم فعل : یافتم امیر را فرودآمده /
تقدیم فعل بر نهاد : نباشد خصمان را بس خطری / تقدیم مضاف الیه : سالار هندوان را گوش
۳- پنج کلمه مثال بزنید که فرایند واجی کاهش در آن صورت پذیرفته باشد.
دل آور : دلاور / صحراء : صحرا / علما ء : علما / دست به دست : دس به دس /دست رنج : دس رنج / خواهر : خاهر
قند شکن : قن شکن / ماست بند : ماس بند / پستچی : پسچی

درس هجدهم
خودآزمایی ص ۱۳۶
۱ـ تکلیف دانش آموزان است .
۲ـ تکلیف دانش آموزان است.
۳ـ علاوه بر صامت ( ی) چه صامت های دیگری مشمول قاعده ی افزایش می شوند؟
صامت ( گ) ← ستاره : ستارگان / خسته : خستگی صامت «همزه» ← خانه : خانه ای / خانه : خانه ات
صامت (ج) ← ترشی : ترشیجات / سبزی : سبزیجات صامت «ک» ← نیا: نیاکان / پلّه: پلکان
صامت (و) ← جادو : جاودان / آهو: آهوان (۱) صامت «د» ← بدین / بدیشان
صامت «هـ » ← بهت / بهش
(۱) توجه : در گفتار واج ( و) ( v) نمود آوایی دارد ولی در خط نشان داده نمی شود.

درس نوزدهم
خودآزمایی ص ۱۴۴
۱- معادل امروزی فعل های زیر را بنویسید.
گفتندی: می گفتند / همی خواست : می خواست / شنیدستم : شنیده ام / بدیدمی : می دیدم / می نویس : بنویس / می بنوشت : می نوشت
۲- شکل امروزی فعل های دعایی زیر را بنویسید.
زدیده گرچه برفتی نمی روی از یاد که چشم بد به جمال مبارکت مرساد ← نرسد.
درهای علم و حکمت بر ایشان گشاده گرداناد ←گرداند.
خدای – عزّوجل – بر زندگانی تو برکت کناد ←کند.
و بر شما کسی گماراد که شما را مکافات کند. ←بگمارد.
۳- ده مورد از فعل های تاریخی در س حسنک وزیر را استخراج کنید و نوع و معادل امروزی آن ها را بنویسید.
گذشته شده است : در گذشته است . بباید رفت : باید برود .
در تاریخی که می کنم : در تاریخی که می نویسم . خشم گرفتی : خشمگین می شد .
می جنبانیدندی : می جنبانیدند .
می شنودم : می شنیدم خلعت مصریان استد : خلعت مصریان را گرفت .
پیغام بگزاردم : پیغام رساندم . در آن خلوت چه رفت : چه روی داد.
حسنک پیدا آمد : حسنک پیدا شد. خلیفه را به چند گونه صورت کردند : گزارش دادند .
۵-واژه هایی نظیر مراجعه ، لبریز ، نگریستن ، استفاده و… به متمم نیاز دارند. پنج جمله از کتاب ادبیات فارسی انتخاب کنید که نظیر این واژه ها در آن ها به کار رفته باشد.
مبارزه با : طبق طرح مارشال وزیر امورخارجه آمریکای لاتین برای مبارزه با کمونیسم به کشورهای اروپایی کمک مالی پرداخت شد.
دلجویی از و تسلا بخشیدن به : تُم برای دلجویی از ضعفا و تسلا بخشیدن به‌آنها وسیله ای می یافت .
روی آوردن به : روی آوردن به ادبیات معاصر از اوایل دوره مشروطه آغاز شد.
مصاحبه با : خبرنگار با وزیر آموزش و پرورش مصاحبه کرد .
مهارت در : رشهریار در سرودن انواع شعر سنتی مهارت داشت .
علاقه مند به : پدرش بسیار به افسانه و داستان علاقه مند بود .
بحث درباره ی : بحث درباره ی ادبیات خوب است .
مراجعه به : به مدیر مدرسه مراجعه کردم .
لبریز از : نگاهش لبریز از محبت است .
آشنایی با : از آشنایی با شما خوشحالم .
گفتگو با : او با ما گفتگو کرد .
جنگ با : جنگ آمریکا با عراق فجایع بسیار به بار آورد .
توجه : این واژه ها با حرف اضافه های اختصاصی در جمله به کار می روند.

درس بیست و یکم
خود آزمایی ص ۱۶۲
۱- درس ( چگونگی تصنیف گلستان ) را از نظر دستور تاریخی بررسی کنید.
جابه جایی ضمیر : به چه کار آیدت ز گل طبقی = به چه کارت
حذف فعل قرینه : فلان عزم کرده است و نیّت جزم / آزردن دوستان جهل است و کفّارت یمین سهل
حذف فعل بدون قرینه : به عزّت عظیم و صحبت قدیم (قسم می خورم ) / موضعی خوش و خرّم و درختان درهم (بود)
کاربرد کهن واژه ها : گفتا ، بقیّت …
توجّه : می توان متن را به طور کامل به شیوه ی فوق بررسی کرد.

درس بیست و دوم
خود آزمایی ص ۱۶۸
۱- معادل امروزی جمله های زیر را بنویسید.
آن حال که همی طلب کرد ← آن حالتی که طلب می کرد ( می خواست )
مرا رشک وی می رنجه داشت ← حسادت وی مرا می آزرد . ( ناراحت می کرد)
ابراهیم ینال برادر کهین سلطان طغرل بود ← ابراهیم ینال کوچکترین برادر طغرل بود.
همی یک باری از جای بجست ← ناگهان ( یک باره ) از جای برخاست ( ناگهان از جا پرید).
دیگر بار شیخ حدیث دستار کرد ← بار دیگر شیخ درباره ی عمامه صحبت کرد.
اما حدود سیستان و شهرهای او که چند است از کجا تا کجاست ← حدود سیستان از کجا تا کجاست و شهرهایش چند تاست؟
اگرپنداری که به خواب‎اندراست،چون بخوانی پاسخ همی‎دهد ← اگر فکرمی‎کنی که خوابیده‎است وقتی‎صدایش‎بزنی‎جواب می دهد.
به پهلوی او بر، ستارگکی است خُرد ، نام او سُها ← در کنار آن ، ستاره ای کوچک به نام سهاست .
۲- دو جمله ی زیر را با آهنگ افتان و خیزان بخوانید و تفاوت آن ها را توضیح دهید.
*او خیلی بر انجام این کار تاکید داشت . ــــــــــــــــ افتان
جمله ی فوق ، خبری و آهنگ آن افتان است .
*او خیلی بر انجام این کار تاکید داشت ؟ ــــــــــــ خیزان
جمله ی فوق ، پرسشی و آهنگ آن خیزان است .
*شما هم این موضوع را به خوبی می دانید. ـــــــــــ افتان
جمله ی فوق ، خبری و آهنگ آن افتان است .
*شما هم این موضوع را به خوبی می دانید؟ ـــــــــــ خیزان
جمله ی فوق ، پرسشی و آهنگ آن خیزان است.

درس بیست و سوم
خود آزمایی ص ۱۷۳
۱- برای هر یک از نقش های زبان مثالی ( غیر از آن چه در کتاب آمده است ) ذکر کنید.
الف : انتقال پیام : فردا به مسافرت خواهم رفت .
ب : محمل اندیشه : سنگ فاقد روح است .
پ : حدیث نفس : باید عجله کنم .
ت : آفرینش ادبی: اگر همه شب قدر بودی ، شب قدر بی قدر بودی . / و یا : چشمان سبزو آبی خطه ی شمال مرا به خویش خواند.
۲- کدام یک از نقش های زبان ، کارکرد اجتماعی بیشتری دارد؟ چرا؟
ایجاد ارتباط : زیرا زبان یک پدیده قانون مند اجتماعی است که برای اطلاع رسانی و ایجاد هم حسّی و هم زبانی و هم دلی به کار می‎رود.
یا زیرا برقراری هر گونه مناسبات اجتماعی و انتقال پیام و ایجاد ارتباط و هم حسّی و هم دلی و هم زبانی با دیگران در مسائل اجتماعی از طریق ارتباط کلامی صورت می گیرد .
۳- درباره ی ارتباط زبان با فکر یک بند بنویسید .
زبان تکیه گاه اندیشه است یعنی به خاطر وجود زبان است که انسان قادر به اندیشیدن است از طرف دیگر انسان تنها موجودی است که فکر می کند و سخن می گوید از این طریق معلوم می شود بین فکر و زبان ارتباط عمیقی وجود دارد .
اگر انسان از زبان بی بهره بود ، نه می توانست تفکر کند نه می توانست علمی را به دست آورد و نه می توانست فکر و علم خود را به دیگران منتقل کند . اغراق نیست ، اگر گفته شود که بدون زبان حیات انسان بر روی زمین ناممکن بوده است .
۴ـ جمله ها وکلمه های زیر را بخوانید و محل تکیه را با گذاشتن علامت مشخص کنید و با تغییر جای تکیه تفاوت جمله ها و کلمه ها را توضیح دهید .
الف) آیا به او اطلاع دادید که در جلسه شرکت کند ؟
در این جمله تکیه بر « اطلاع دارید» می باشد یعنی باید به او اطلاع دادید ولی اگر تکیه بر « شرکت کند » باشد مفهوم جمله منفی و اعتراض آمیز است .
ب) از او خواهش کردیم که انشایش را در کلاس بخواند . بر هر کدام از واژه ها تأکید کنیم تکیه می گیرد .
از او ← از او نه کس دیگر
خواهش کردیم

انشایش را ← انشایش را نه چیز دیگر
کلاس ← در کلاس نه جای دیگر

بخواند ← بخواند نه کاری دیگری انجام دهد

اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای سوم (وا ) می باشد .
پ) شنوایی اگر«ی» مصدری باشد، یعنی علاقه مند بودن ، تکیه بر هجای آخر (یی) می باشد .
ش- ن -و ا-یی اگر «ی» به جای فعل باشد ،یعنی شنوا هستی ، تکیه بر هجای سوم ( وا ) می باشد .

اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای ماقبل آخر یا هجای چهارم (مَن) می باشد .
ت)علاقه مندی اگر «ی» مصدری باشد، یعنی علاقه مند بودن ، تکیه بر هجای آخر ( دی ) می باشد .
عَ ـ لا ـ قه ـ من ـ دی اگر « ی» به جای فعل باشد، یعنی علاقه مند هستی ، تکیه بر هجای چهارم یا ماقبل آخر ( مَن ) می باشد .

اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای اول ( دی ) است .
ث)دینی
اگر « ی ِ» نسبت باشد، تکیه بر هجای دوم ( نی ) است . مثل : کتاب دینی ، گرایشات دینی
صفت نسبی صفت نسبی

درس بیست وچهارم
خود آزمایی ص ۱۸۸
۳- تلفظ قدیم برخی از کلماتی را که در محل زندگی شما رواج دارند اما در فارسی امروز متروک شده اند پیدا کنید.
درگویش شیراز : گاس : شاید / جومولو : دوقلو / وواری : قرض / لمته : لاغر و ضعیف / سیل کردن : دیدن
۴- مثل جمله های نمونه ی آغاز بیاموزیم درس دو جمله بنویسید.
ما نان و پنیر ، تازه خوردیم / مدیر مدرسه ، ما را دید. / امید ما ، در موفقیت توست / این لباس ، فروشی است ./ مادر، حسین آمد.
ما نان و پنیر تازه ، خوردیم/ مدیر ، مدرسه ی ما را دید. / امید مادر ، موفقیّت توست / این ، لباس فروشی است ./مادرحسین ، آمد.

درس بیست وششم
خود آزمایی ص ۱۹۷
۱ـ با توجّه به آن چه خوانده اید، ویژگی های دستوری متن زیر را بنویسید.
۱ـ کهنگی زبان با توجّه به جمله بندی های کوتاه
۲ـ استفاده از شکل های قدیم و تاریخی فعل : همی خوردیم ، فرمود
۳ـ ویژگی تکرار خصوصاً در ضمایر مانند تکرار « ما » ، « وی » و حرف نشانه ی « را »
۴ـ کاربرد (را) به جای حرف اضافه ی( به ) : احکام شریعت ما را می آموخت .
۵- کاربرد ( به ) به جای ( برای ) : او را به رسالت به ما فرستاد.
۶ـ جابه جایی اجزای جمله : از پرستیدن بتان ما را منع کرد.
۷ـ به کار بردن مفعول ومتمم به صورت مضاف الیه : ما تصدیق وی نمودیم . ← ما وی را تصدیق نمودیم .
متابعت وی کردیم ← از وی متابعت کردیم.
۸ـ همراه بودن «ب» با فعل ماضی مثل : بکردیم
۲-انواع ( نقش نما ) را در جمله های زیر پیدا کنید و معانی ( را ) را بنویسید.
مرا دیگر روز نوبت بود. به دیوان آمدم . استادم به باغ رفت و بوالحسن دلشاد را فرمود تا آن جا آمد و بونصر و تنی چند دیگر . و نماز شام را باز آمد . یافتم امیر را آن جا فرود آمده و اعیان همی آمدند. گمان افتاد که مگر این جا ثبات خواهد کرد و لشکر را ضبط کرد و آن را می ماندند تا کسانی از اعیان که رسیدنی اند در رسند و آفتاب زرد را امیر به آب روان رسید. دیگران در آمدند و اسب و سلاح بستدند و مردان را دل شکست . گفتند  زندگانی خداوند دراز باد . بیش ایستادن را روی نیست  و این حاجب را از غم زهره بترقید.
۱ – مرا دیگر روز نوبت بود : فک اضافه ( تقدیم مضاف الیه ) ← نوبت من
۲ – به دیوان آمدم : به حرف اضافه نشانه ی متمم
۳ – استادم به باغ رفت : به حرف اضافه نشانه ی متمم
۴ – بوالحسن دلشاد را فرمود : را حرف اضافه نشانه ی متمم
۵ – تا آنجا آمد : تا حرف اضافه نشانه ی متمم
۶ – نماز شام را باز آمد : نشانه قید ← هنگام نماز شام
۷ – یافتم امیر را آن جا فرو آمده : نشانه مفعول
۸ – گمان افتاد که مگر اینجا ثبات خواهد کرد : که حرف ربط وابسته ساز
۹ – لشکر را ضبط کرد : را نشانه ی مفعول
۱۰ – آن را می ماندند : حرف اضافه ( برای )
۱۱ – تا کسانی از اعیان که رسیدنی اند ، در رسند : تا و که حرف ربط وابسته ساز / از حرف اضافه نشانه ی متمم
۱۲ – آفتاب زرد را امیر به آب روان رسید : را نشانه ی قید ← هنگام آفتاب زرد / به حرف اضافه نشانه ی متمم
۱۳ – مردان را دل بشکست : فک اضافه ← دل مردان شکست
۱۴ – بیش ایستادن را روی نیست : فک اضافه ← روی بیش ایستادن
۱۵ – این حاجب را از غم زهره بترقید : را فک اضافه ← زهره ی این حاجب / از حرف اضافه نشانه ی متمم
* واو در همه ی جمله ها حرف ربط هم پایه ساز است .
۳- تکلیف دانش آموزی است .
۴-با فعل ( پختن ) جمله هایی بسازید که هر بار معنای فعل در آن جمله ها تغییر کند.
الف – او را پختم ( آماده کردم ) ب : غذا را پخت ( گذرا ) پ : غذا پخت .( ناگذر)
ت : از گرما پختم . ( خیلی گرمم شد) ث : چه خیال ها در سر می پخت . ( می پرورد )
ج : خرما بر نخل پخت . ( رسید ) چ : در کوره ی حوادث پخت . ( تجربه کسب کرد)

درس بیست وهفتم
فعالیت ۱ ص ۱۹۹
جمله ی زیر را ویرایش کنید.
*این مسئله را مطرح و مورد بررسی قرار گرفت .
ویرایش شده : این مسئله مطرح شد و مورد بررسی قرار گرفت .
فعالیت ۲ ص۲۰۰
*یکی از دلایل علاقه ی من به موسیقی کلاسیک این است که شما با شنیدن آن احساس راحتی می کنید.
ویرایش شده : یکی از دلایل علاقه ی شما به موسیقی کلاسیک این است که با شنیدن آن احساس راحتی می کنید.
فعالیت ۳ ص ۲۰۰
*به بخش بعدی ملاحظه بفرمائید .
ویرایش شده : بخش بعدی را ملاحظه بفرمایید .
دلیل خطای جمله اول : زیرا فعل « ملاحظه کردن » گذرا به مفعول است و نیاز به حرف اضافه ندارد .
فعالیت ۴ ص ۲۰۱
*ادامه و تاکید بر انجام چنین تمرین هایی باعث ورزیدگی در نگارش می گردد.
ویرایش شده : انجام چنین تمرین ها و تاکید بر ادامه ی آن ها باعث ورزیدگی در نگارش می شود.
فعالیت صفحه ی ۵ ص ۲۰۲
*او با برادر همسایه اش احمد مسافرت کرد.
ویرایش شده : او با احمد برادر همسایه ی خود مسافرت کرد.
فعالیت ۶ ص ۲۰۲
*اگر از چسب کم تر یا بیشتر از حد معمول استفاده شود ، به صافی و شفّافیّت کتاب آسیب می رسد .
ویرایش شده : استفاده ی نادرست از چسب به شفّافیّت کتاب آسیب می رساند.
فعالیت ۷ ص ۲۰۳
برای هر یک از کلمات بیگانه ی زیر معادل هایی مناسب پیشنهاد دهید.
کاناپه : نیمکت / فریم : قاب / تیراژ : شمارگان / تیتر : عنوان / ادیت : ویرایش / سوبسید : یارانه / نگاتیو : منفی

درس بیست و هشتم
خودآزمایی ص ۲۱۰
جمله های زیر را ویرایش کنید.
*این موضوع در جلسه ی امروز مطرح و مغایر اهداف شرکت تشخیص داده شد.
ویرایش شده : این موضوع در جلسه ی امروز مطرح گردید و مغایر با اهداف شرکت تشخیص داده شد.
*هر نواری را سالی یک بار استفاده می کنند.
ویرایش شده : از هر نوار سالی یک بار استفاده می کنند.
*دروازه بان توپ را برای مدافع کناری واگذار کرد.
ویرایش شده : دروازه بان توپ را به مدافع کناری داد.
*برنامه ای که از سمع و نظر گرامیتان گذشت را با هم نقد و بررسی می کنیم .
ویرایش شده : برنامه ای را که مشاهده کردید ، نقد و بررسی می کنیم.
*حسن به برادرش گفت که مقاله اش منتشر شد.
ویرایش شده : حسن به برادرش گفت که مقاله ات منتشر شد.
*زندگی دانشمندان باید ضمن آن که به دست اهل فن نوشته شود مورد دقت قرار گیرد.
ویرایش شده : اهل فن باید زندگی نامه ی دانشمندان را با دقّت بنویسند.
*تیم مقابل از ده بازیکن خود مورد استفاده قرار داد و در فینال نهایی این بازی را به سود خود پایان داد.
ویرایش شده : تیم مقابل از ده بازیکن خود استفاده کرد و بازی نهایی را به سود خود پایان داد.
*روش مورد استفاده در این پژوهش روش توصیفی می باشد که در این روش از روش تحلیل محتوا استفاده شده است.
ویرایش شده : در این پژوهش از روش توصیفی و تحلیل محتوا استفاده شده است.
*می رفتیم که دومین گل را از حریف دریافت کنیم .
ویرایش شده : نزدیک بود که دومین گل را از حریف بخوریم .
*در هفته های اخیر ، تجارت جهانی رونق بی سابقه ای را تجربه می کنند.
ویرایش شده : در هفته های اخیر تجارت جهانی رونق بی سابقه ای داشته است.
*این کودک از کم خونی قابل توجّهی برخوردار است.
ویرایش شده : این کودک دچار کم خونی شدیدی است. / این کودک بسیار کم خون است .


ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 21:31 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

امکانات وب



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب



فال حافظ

  • تعبیر خواب
  • انجمن لپ تاپ