|
ادبیات فارسی
وبلاگ آموزش ادب فارسي
|
فصل سوم 1- درباره شعر یا نظم بودن و یا میزان شعریت قطعات زیر بحث کنید:صص 21، 22 ، 23 گر شور و شری هست حریصان جهان را خرم دل قانع که ز هر شور و شری رست در عز قناعت همه روح آمد و راحت در حرص فزونی است اگر دردسری هست پاسخ مصرع اول: ابیات فوق نظم است زیرا : همه ابزارهای ادبی آن از برونه ی زبان مایه می گیرد. به سقراط گفتند کای هوشمند چو بیرون رود جان از این شهر بند فرو ماند از جنبش اعضای تو کجا به بُوَد ساختن جای تو تبسم کنان گفت آن اوستاد که بر رفتگان دل نباید نهاد گرم باز یابید گیرید پای به هر جا که خواهید سازید جای (اسکندرنامه نظامی) پاسخ مصرع دوم: ابیات این نمونه شعر هستند چون در آنها از عنصر تخیل و ابزارهای بلاغی استفاده شده است به این شرح : 1 – شهربند : استعاره است از قالب جسمانی انسان که روح در آن زندانی است. 2 – در مصراع دوم بیت سوم «که بر رفتگان دل نباید نهاد» کنایه از علاقمند نشدن و دل نبستن است. ساحل افتاده گفت گر چه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت هستم اگر می روم گر نروم نیستم «اقبال لاهوری» پاسخ مصرع سوم : این نمونه ، شعر محسوب می شود زیرا شاعربه دو پدیده ی ساحل و موج صفت و روح انسانی بخشیده است و به مرد تخیل خارج از واقعیت خود سخن گفته است و بین دو پدیده ی طبیعی ارتباط عاطفی برقرار کرده است. حسرت نبرم به خواب آن مرداب کارآم درون دشت شب خفته است دریایم و نیست با کم از طوفان دریا همه لحظه خوابش آشفته است (شفیعی کدکنی) پاسخ مصرع چهارم: این نمونه نیز به دلیل بهره مند شدن از عنصر خیال، شعر است. در بیت اول آرایه ی تشخیص، در مصراع دوم «خفتن مرداب در دشت شب» به کار رفته است. شاعر بین دو مقوله ی «خواب مردابی« و «تحرک و طوفان دریایی» نوعی تضاد معنایی برقرار کرده و قرینه سازی کرده است. سه کلمه «مرداب» ، «دشت شب» و «دریا» در مفهوم نمادین به کار رفته اند و ضمناً از احساس و عاطفه در بیان مضمون برخوردار است. تمرین 2 - درباره نوع نثر قطعات زیر بحث کنید : بدان ای پسر که مردمان تا زنده باشند ناگزیر باشد از دوستان، که مرد اگر بی برادر باشد به که بی دوست از آنچه حکیمی را پرسیدند که : «دوست بهتر یا برادر؟» گفت : «برادر هم دوست به» پس اندیشه کن به کار دوستان به تازه داشتن رسم هدیه فرستادن و مردمی کردن. زیرا که هر که از دوستان نه اندیشد دوستان نیز از او نه اندیشند پس مرد، همواره بی دوست بود. (قابوسنامه عنصرالمعالی) پاسخ : در این نثر از زبان ادبی استفاده شده است. چون دارای آفرینش ادبی است. توانگر زاده ای دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت پدرم سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت زرین در او ساخته، به گور پدرت چه ماند: خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر او پاشیده ؟
درویش پسر این بشنید و گفت : تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود نجنبیده باشد، پدر من به بهشت رسیده باشد. (گلستان سعدی باب هفت) پاسخ : این نثر از نوع گونه ی ادبی است و به نثر مسجع نوشته شده است.
جامی ، شاعر و ادیب و عارف ایرانی، مشهورترین شاعر پارسی گوی در سده نهم هجری است پدرش از دشت (حوالی اصفهان) به هرات مهاجرت کرد و عبدالرحمان در 817 هـ ق در خرجرد جام تولد یافت. مدتی دشتی تخلص می کرد و سپس به مناسبت مولد خود و به سبب ارادتی که به شیخ جام داشت، تخلص جامی را برگزید. (دایره المعارف مصاحب) پاسخ : این نثر، نثر علمی است زیرا برای بیان مستقیم و آشکار مفاهیم دقیق به کار رفته است . تمرين های فصل چهارم: ص ( 39) الف- در غزل زیر تشبیهات را مشخص کنید و درباره کیفیت زیبایی آنها بحث کنید: سينه بايد گشاده چون دريا تا کند نغمه ای چو دريا ساز نفسی طاقت آزموده چو موج که رود صدره و برآید باز تن طوفان کش شکیبنده که نفرساید از نشیب و فراز بانگ دریا دلان چنین خیزد کار هر سینه نیست این آواز بیت اول : سینه (مشبه) گشاده (وجه شبه) چون (ادات تشبیه) دریا (مشبه به) سینه (مشبه) نغمه ساز کردن (وجه شبه) چو(ادات تشبیه) دریا(مشبه به) بیت دوم : نفسی (مشبه ) طاقت آزموده (وجه شبه) چو(ادات تشبیه) موج ( مشبه به)
ب – متن زیر را بخوانید و درباره تشبیهات و ارکان آنها سخن بگویید. آورده اند که در ناحیت کشمیر متصدی خویش و مرغزاری نزه بود و از عکس ریاحین (مشبه) او پر زاغ ( مشبه به) چون دم طاووس (ادات وجه شبه) نمودی و در پیش جمال (مشبه) او دم طاووس (مشبه به) به پر زاغ (وجه شبه ) مانستی (ادات تشبیه) درخشان (وجه شبه) لاله (مشبه) در وی چون (ادات تشبیه) چراغی (مشبه به) و لیکن از دود او بر جانش داغی شقایق بر یکی پای ایستاده (مشبه) چو (ادات تشبیه)برشاخ زمرد جام باده (مشبه به) شبی(مشبه( چون (ادات تشبیه) شبه (مشبه به) روی شسته به تیر ( وجه شبه) نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
فصل چهارم تمرین صفحه های 46 و47 1 – در ابیات و عبارات زیر استعاره ها را بیابید و درباره هر یک توضیح دهید : سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سخن نمی کند ساقی سیم ساق من گر همه دُرد می دهد کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند از لعل تو گه یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد «حافظ» پاسخ : «سرو» در معنای استعاری به کاررفته است و استعاره از معشوق است = استعاره ، مصرحه «ساقی« استعاره از معشوق شاعر است = استعاره مصرحه «لعل» استعاره از لب معشوق است = استعاره مصرحه
- صبحگاهان که بسته می ماند / ماهی آبنوس در زنجیر/ دم طاووس پر می افشاند/ روی این بام تن شسته ز تیر نیما یوشیج(معاصر) پاسخ : «ماهی آبنوس» استعاره مصرحه از شب تار / طاووس = استعاره مصرحه از خورشید
نه این برف را / دیگر سرباز ایستادن نیست / برفی که به روی و ابروی ماهی نشیند احمد شاملو (معاصر) پاسخ : برف = استعاره از پیری / مو و ابرو قرینه می باشند (مصرحه)
خم آورد پشت دلیر جوان زمانه بیامد نبودش توان تیغ تیزاز میان برکشید برشیر بیدار دل بر درید شاهنامه فردوسی پاسخ : شیر = استعاره ی مصرحه از سهراب
2 – در ادبیات و عبارات زیر ،استعاره های مکنیه و تشخیصها را مشخص کنید و توضیح دهید. شبی گیسو فروهشته به دامن پلاسین معجز و قرینه گر زن منوچهری (قرن چهارم) مشبه به این تشبیه «زن» است و «شب» در ذهن شاعر به زن تشبیه شده است و «گیسو» و «پلاسین معجر» و «قرینه گرزن» هر سه از لوازم مشبه به هستند. پس «شب» استعاره مکنیه است از زن و گیسو فروهشتن صفت انسانی است که به شب نسبت داده است و تشخیص است. اختر شب از کنار کوهساران سرخم می کند، تا صدای تو را بشنود، اما تو از زیر شاخه ای به زیر شاخه ی دیگر پنهان می شوی تا از انوار سیمین و پر موج آن بر کنار مانی . لامارتین (شاعر فرانسوی قرن 18و19) اختر شب سر خم می کند تا صدای تو را بشنود = استعاره از ماه است / سر خم کردن و شنیدن به اختر شب نسبت داده شده است استعاره ی مکینه و تشخیص تفضیلی است . منظور لامارتین از «تو» خطاب به بلبل است که به او صنعت انسانی بخشیده است تا آخر عبارت تشخیص تفضیلی است. نه دست صبر که در آستین عقل بدم نه پای عقل که در دامن قرار کشم (سعدی) دست صبر = استعاره ی مکنیه است . «دست» از لوازم مشبه به محذوف (انسان) است و «صبر» مشبه است. آستین عقل = استعاره مکنیه است. «آستین» از لوازم مشبه به محذوف (انسان) است و «عقل» مشبه است. پای عقل = استعاره ی مکنیه است. «پا» از لوازم مشبه به محذوف (انسان) است و عقل مشبه است. دامن قرار = استعاره مکنیه است. «دامن» از لوازم مشبه به محذوف (انسان) است و «قرار» مشبه است. بخز در لاکت ای حیوان : که سرما / نهانی دستش اندر دست مرگ است / مبادا پوزه ات بیرون بماند/ که بیرون برف و باران و تگرگ است. اخوان ثالث (معاصر) دستش = مرجع ضمیر «ش» در دستش «سرما» در مصراع اول است = دست سرما = استعاره مکنیه و در مصراع دوم «دست مرگ» استعاره ی مکنیه است. دو واژه ی دست در این دو ترکیب از لوازم مشبه به محذوف (انسان) هستند. در ترکیب اول «سرما» و در ترکیب دوم «مرگ» مشبه هستند. 3- مجازها را مشخص کنید :صفحه (52) گرنبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را (مثنوی مولوی) پاسخ تمرین : در مصراع دوم بیت ، فعل «آید» به نهاد یا فاعل غیرحقیقی نسبت داده شده است.
- در میانه ی بیابان و گرماگرم حرکت، آفتاب بیداد می کرد. - نسبت ددن «بیدارکردن» به فاعل غیرحقیقی( یعنی آفتاب) اسناد مجازی است نه حقیقی .
4- در ابیات و عبارات زیر اغراقها را توضیح دهید. صفحه( 55 ) جهاندار داند که دستان سام بزرگست و با دانش و نیکنام همان سام پور نریمان بُدست نریمان گرد از کریمان بدست بزرگ است و هوشنگ بودش پدر به گیتی سوم خسرو تا جود نخستین به طوس اندر آن اژدها که از چنگ او کس نیامد رها به دریا نهنگ و به خشکی پلنگ همش بوی و رنگ و همش خاک و سنگ به دریا سرماهیان برفروخت و زود در هوا پر کرکس بسوخت همی پیل را درکشیدی به دم دل خرم از یاد او شد دُژم ... دگر اندرو دیو بد بی گمان تنش در زمین و سرش بآسمان که دریای چین تا میانش بدمی تنش در زمین و سرش بآسمان که دریای چین تا میانش بدمی ز تابیدن خود زیانش بدی همی ماهی از آب برداشتی سر از گنبد چرخ بگذاشتی به خورشید ماهیش بریان شدی ازو چرخ گردنده گریان شدی...
پاسخ تمرین در بیت چهارم، مصراع دوم دارای اغراق است که می گوید کسی نمی تواند از چنگ او رها شود. در بیت پنجم ، نهنگ خواندن و پلنگ نامیدن جنبه ی اغراقی دارد. در بیت ششم، مصراع اول دارای 1 اغراق است : به دریا سر ماهیان را می گداخت و مصراع دوم 1 اغراق، و از او پر کرکس در هوا می سوخت. در بیت هفتم ، مصراع اول دارای 1 اغراق است : در دم خیل را می کشت. در بیت هشتم ، مصراع دوم دارای 2 اغراق است: قسمت اول تنش در زمین و قسمت دوم سرش در آسمان بود. در بیت نهم ، مصراع اول دارای اغراق است : که آب دیای چین تا کمرش می رسید . در بیت دهم ، مصراع دوم دارای اغراق است : سرش از گنبد آسمان هم عبور می کرد و بالاتر می رفت. در بیت یازدهم ، مصراع اول یک اغراق دارد : در خورشید ماهی کباب و بریان می شد و در مصراع دوم : زمین و روزگار گردنده از دست او گریه می کرد. فصل چهارم تمرین 87و88و89 در ابیات و عبارات زیر چه عواملی باعث ایجاد موسیقی شده است؟ توضیح دهید. تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد (حافظ) در بیت اول تکرار صامت «ن» و «ز» و مصوت «آ» باعث ایجاد واج آرایی شده است. - بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز (حافظ) در بیت دوم تکرار صامت «ش» باعث ایجاد واج آرایی شده است.
- مرا / تو بی سببی نیستی / به راستی / صلت کدام قصیده ای / ای غزل؟ / و یا ستاره باران جواب کدام سلامی/ به آفتاب/ از دریچه ی تاریک ؟ (احمد شاملو) در این قطعه تکرار صامت «س» و مصوت بلند «آ» باعث ایجاد واج آرایی شده است. - در ستاره باران آن شب / نماز خونین حماسه ی چهارده ساله ی مرا / وسعت وسیع کدام سجاده گسترده شد؟ / که عطر آسمانی آن / از هزار فرسنگ فاصله / در عطشناکی انتظارم پیچید . (محمدرضا عبدالملکیان) - در این قطعه تکرار صامت «ن» و «س» و مصوت بلند«آ» باعث ایجاد واج آرایی شده است.
- یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی نور تویی سورتویی دولت منصور تویی قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی حجره ی خورشید تویی دولت منصور تویی روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی این تن اگر کم تَنَدی راه دلم کم زَنَدی یار تویی غار تویی خواجه ! نگه دار مرا سینه ی مشروح تویی بر در اسرار مرا مرغ کُه طورتویی خسته به منقار مرا قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا روضه ی امید تویی راه ده ای یار مرا آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا پخته تویی خام تویی خام بمگزار مرا راه شدی تا بندی این همه گفتار مرا
در بیت اول تکرار صامت «ر» و مصوت بلند «آ» و صامت «ی» و مصوت کوتاه –ُ باعث ایجاد واج آرایی شده است. در بیت دوم تکرار مصوت بلند «و» و «آ» و مصوت کوتاه «-ُ» و مصوب بلند «ی» باعث ایجاد واج آرایی تکرار شده است. در بیت سوم تکرار مصوت بلند«و» و صامت «ر» و مصوت بلند «ی» باعث ایجاد رواج آرایی شده است. در بیت چهارم تکرار صامت «ر» و صامت «ق» و مصوت بلند «ی» باعث ایجاد واج آرایی شده است. در بیت پنجم تکرار صامت «ر» و مصوت بلند «ی» و مصوت کوتاه «-ُ» و صامت «هـ» باعث ایجاد واج آرایی شده است. در بیت ششم تکرار صامت «ز» و «ت» و مصوت بلند «آ» و مصوت کوتاه «-ُ» و مصوت بلند «ی» و «آ» باعث واج آرایی شده است. در بیت هفتم تکرار مصوت بلند«آ» و مصوت کوتاه «-ُ» و مصوت بلند «ی» و صامت «ت» و «م» باعث واج آرایی شده است. در بیت هشتم تکرار صامت «ت» و مصوت بلند «آ» و «ی» و صامت «ن» باعث واج آرایی شده است.
فصل چهارم تمرین ص( 91 ) در ابیات و عبارات زیر لف و نشر را بیابید و انواع آن را نشان دهید : 1)ای نور چشم مستان در عین انتظارم چنگی حزین و جامی ، بنواز یا بگردان پاسخ : بین بنواز با چنگ و بگردان با جام، لف و نشر مرتب برقرار است.
2) دانش و خواسته است نرگس و گل که به یک جای نشکفند به هم هر که را دانش است، خواسته نیست وانکه را خواسته است دانش کم پاسخ نرگس به خواسته و گل به دانش مربوط است و لف و نشر مرتب برقرار است.
3)روی و چشمی دارم اندر مهر او کاین گهر می ریزد آن زر می زند پاسخ روی بازو و چشم با گوهر مربوط است و لف و نشر مشوش برقرار است. 4)غلام آن لب ضحاک و چشم فتانم که کید وسحر به ضحاک و سامری آموخت پاسخ بین کید و ضحاک، سحر و سامریلف و نشر مرتب برقرار است.
5)فغان ز جغد و جنگ و مرغوای او که تا ابد بریده باد، نامی او بریده باد نای او و تا ابد گسسته و شکسته، پر و پای او (ملک الشعرای بهار) پاسخ گسستگی به پر و شکستگی به پا مربوط است و لف و نشر مرتب است.
فصل چهارم تمرین ص( 94) در نمونه های زیر، چه عواملی باعث ایجاد موسیقی درونی شده است؟ «ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح. صاحبدلی بر او بگذشت و گفت : ماری تو که هر که را بینی بزنی یا بوم که هر کجا نشینی بکنی حاکم از این سخن برنجید و روی از نصیحت او د رهم کشید و بر او التفاتی نکرد. تابشی آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت و از بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقاً همان شخص در گذار بود و شنید که با یاران می گفت : ندانم این آتش از کجا در انبار هیزم افتاد. گفت : «از دود دل درویشان» (گلستان سعدی)» پاسخ لف و نشر بین «بزنی با مار» و «بکنی با بوم» برقرار است. واج آرایی در صامت «ک» و «ب» موجود است. در «درد دل درویشان» ، «دود» ایهام دارد ؛ معنی اول «دود» و معنی دوم «آه»
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف تو زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند حافظ در این بیت واج آرایی در صامت «ز» برقرار است. «چین» دارای دو معنی ایهام است. بین کلمات چین و سفر دراز مراعات نظیر برقرار است. ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد «باباطاهر» در این ابیات بین کلمات «دیده و دل» مراعات نظیر برقراراست. واج آرایی در صامت «د» وجود دارد. بین کلمات «خنجر و فولاد» مراعات نظیر برقرار است. واج آرایی در صامت «د» وجود دارد. در کنار عواطف، اندیشه ها و تأملاتی هستند که از یک سو با خرد و منطق انسان سرو کار دارند و از سوی دیگر زمینه ی بعضی انواع شعر هستند.
به طور مثال دو بیت زیر از خیام را از دیدگاه عناصر معنوی یک شعر مورد بررسی قرار می دهیم: جامی است که عقل آفرین می زندش صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش این کوزه گر هر چنین جام لطیف می سازد و باز بر زمین می زندش
عناصر سازنده ی این شعر عبارتند از : اول : اندیشه ی مرگ، یک تجربه ی منطقی و برخاسته از ذهن اندیشمند ماست و مربوط به تجربیات شعوری و شهودی است. دوم : عاطفه ی خاص انسانی در برابر این واقعیت و افسوس شاعر بر فنای انسان و نابودی حیات آدمی. سوم : خیال نیرومند شاعر که توانسته است این اندیشه و عاطفه را که همه انسانها را شامل می شود در تصویری خاص جاودانه نماید. و این تصویر عادی زندگی را در تصویر جامی که عقل بر آن آفرین می زند. در تصویر کوزه گر دهر که این جام لطیف را می سازد و بر زمین می زند، جاودانه کند. برخی منتقدان آثار ادبی را به طور کلی از لحاظ نوع اندیشه و موضوعات به چهار نوع حماسی، غنایی ، تعلیمی و نمایشی تقسیم کرده اند. ادامه مطلب [ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 23:5 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ]
[ ]
انواع وند ( برگرفته از مقاله "دکتر تقی وحیدیان کامیار" با عنوان "آیا در فارسی میانوند نیست ؟" ) وند مختص و وند مشترك ادامه مطلب [ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 22:56 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ]
[ ]
واژههايى با چند صورت املايى در فارسى كلماتى وجود دارد كه داراى دو يا چند صورت املايى مضبوط است. مرادْ واژههايى است كه در كتابت آنها حروف هماوا (ا/ ع؛ ت/ ط؛ ث/ س/ ص؛ ح/ ه؛ ذ/ ز/ ض/ ظ؛ غ/ ق) بهكار رفتهباشد. فهرست اين واژهها و ضبط پيشنهادى براى آنها، به تفكيک عام و خاص، به شرح زير است: فهرست واژههاى داراى دو يا چند صورت املايى با ضبط مختار در اين فهرست فقط واژههايى درج شدهاست كه داراى دو يا چند صورت املايى ضبطشده باشد و علاوهبرآن، در زبان فارسى امروز بهكار رود، يا واژههايى چون نامهاى گياهان و جانوران و خوراکها و داروها و نظاير آنها كه كاربرد فراوان دارد. واژههاى مهجور يا متروک در فهرست نيامدهاست. اينگونه واژهها از هر متنى با ضبط همان متن نقل مىشود. در مواردى كه ضبط كلمه يا اسمى (اعم از اسم شخص يا محل جغرافيايى) با ضبط مختار آن كلمه يا اسم متفاوت باشد، در متون تاريخى و قديمى همان ضبط قديم نوشته مىشود. در ضبط واژهها، ضوابط زير بهترتيب اولويت رعايت شدهاست: ـ رواج ضبط: مثلاً صورتهاى آذوقه، حوله، حليم، تالار، قدّاره، قورباغه و... به همين اعتبار انتخاب شدهاست. ـ در موارد نادر، بعضى ملاحظات تاريخى و همچنين پرهيز از افزايش تعداد واژههايى كه داراى املاى واحد اما به دو يا چند معنى است مورد نظر بودهاست. ـ عموماً ضبط كتابهاى درسى، بهويژه دبستانى، ترجيح داده شدهاست. ـ صورت املايى تازه، هرچند مرجّح باشد، پيشنهاد نشدهاست.
فهرست اَعلام داراى دو يا چند صورت املايى با ضبط مختار
منبع سایت فرهنگستان زبان وادب فارسی ادامه مطلب [ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 22:57 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ]
[ ]
درباب پيوستهنويسى و يا جدانويسى تركيبات در زبان فارسى سه فرض قابل تصوّر است: 1. تدوين قواعدى براى جدانويسى همۀ كلمات مركّب و تعيين موارد استثنا؛ 2. تدوين قواعدى براى پيوستهنويسى همۀ كلمات مركّب و تعيين موارد استثنا؛ 3. تدوين قواعدى براى جدانويسى الزامى بعضى از كلمات مركّب و پيوستهنويسى بعضى ديگر و دادن اختيار درخصوص ساير كلمات به نويسندگان. فرهنگستان در تدوين و تصويب «دستور خطّ فارسى»، فرض سوم را برگزيده و تنها موارد الزامى جدانويسى و يا پيوستهنويسى را به شرح زير معيّن كردهاست:
الف) كلمات مركّبى كه الزاماً پيوسته نوشته مىشود: 1. كلمات مركّبى كه از تركيب با پيشوند ساخته مىشود هميشه جدا نوشته مىشود، مگر مركّبهايى كه با پيشوندهاى «به»، «بى» و «هم»، با رعايت استثناهايى، ساخته مىشود و احكام آن در «املاى بعضى از واژهها و پيشوندها و پسوندها» (ص 22 و 23) آمدهاست. 2. كلمات مركّبى كه از تركيب با پسوند ساخته مىشود هميشه پيوسته نوشته مىشود، مگر هنگامى كه: الف) حرف پايانى جزء اوّل با حرف آغازى جزء دوم يكسان باشد: نظاممند، آببان ب) جزء اوّل آن عدد باشد: پنجگانه، دهگانه، پانزدهگانه استثنا: بيستگانى (واحد پول) تبصره: پسوند «وار» ازحيث جدا و يا پيوستهنويسى تابع قاعدهاى نيست، در بعضى كلمهها جدا و در بعضى ديگر پيوسته نوشته مىشود: طوطىوار، فردوسىوار، طاووسوار، پرىوار بزرگوار، سوگوار، خانوار 3. مركّبهايى كه بسيطگونه است: آبرو، الفبا، آبشار، نيشكر، رختخواب، يكشنبه، پنجشنبه، سيصد، هفتصد، يكتا، بيستگانى 4. جزء دوم با «آ» آغاز شود و تکهجايى باشد: گلاب، پساب، خوشاب، دستاس تبصره: جزء دوم، اگر با «آ» آغاز شود و بيشاز يک هجا داشتهباشد، از قاعدهاى تبعيت نمىكند: گاهى پيوسته نوشته مىشود، مانند دلاويز، پيشاهنگ، بسامد، و گاهى جدا، مانند دانشآموز، دلآگاه، زبانآور. 5. هرگاه كاهش يا افزايش واجى يا ابدال يا ادغام و مزج يا جابهجايى آوايى در داخل آنها روى دادهباشد: چنو، هشيار، ولنگارى، شاهسپرم، نستعليق، سكنجبين 6. مركّبى كه دستكم يک جزء آن كاربرد مستقل نداشتهباشد: غمخوار، رنگرز، كهربا 7. مركّبهايى كه جدا نوشتن آنها التباس يا ابهام معنايى ايجاد كند:1 بهيار (بهيار)، بهروز (بهروز)، بهنام (بهنام) 8. كلمههاى مركّبى كه جزء دوم آنها تکهجايى باشد و بهصورت رسمى يا نيمهرسمى، جنبۀ سازمانى و ادارى و صنفى يافتهباشد: استاندار، بخشدار، كتابدار، آشپز
ب) كلمات مركّبى كه الزاماً جدا نوشته مىشود: 1. تركيبهاى اضافى (شامل موصوفوصفت، و مضافومضافٌاليه): دستكم، شوراى عالى، حاصل ضرب، صرف نظر، سيبزمينى، آبميوه، آبليمو 2. جزء دوم با «الف» آغاز شود: دلانگيز، عقبافتادگى، كماحساس 3. حرف پايانى جزء اول با حرف آغازى جزء دوم همانند يا هممخرج باشد: آييننامه، پاکكن، كممصرف، چوببرى، چوبپرده 4. مركّبهاى اتباعى و نيز مركّبهاى متشكل از دو جزء مكرر: سنگينرنگين، پولمول، تکتک، هقهق 5. مصدر مركّب و فعل مركّب: سخن گفتن، نگاه داشتن، سخن گفتم، نگاه داشتم 6. مركّبهايى كه يک جزء آنها كلمۀ دخيل باشد: خوشپُز، شيکپوش، پاگوندار 7. عبارتهاى عربى كه شامل چند جزء باشد: معذلك، منبعد، علىهذا، انشاءالله، معهذا، بارىتعالى، حقّتعالى، علىاىّحال تبصره: هر دو صورت نوشتارى «باسمهتعالى» و «بسمهتعالى» جايز است. 8. يک جزء از واژههاى مركّب عدد باشد: پنجتن، هفتگنبد، هشتبهشت، نُهفلک، دهچرخه تبصره: بهاستثناى عدد يک، كه بسته به مورد و با توجّه به قواعد ديگر، با هر دو املا صحيح است: يكسويه/ يکسويه؛ يكشبه/ يکشبه؛ يكسره/ يکسره؛ يكپارچه/ يکپارچه 9. كلمههاى مركّبى كه جزء اوّل آنها به «هاى غيرملفوظ» ختم شود (هاى غيرملفوظ درحكم حرف منفصل است): بهانهگير، پايهدار، كنارهگير تبصره: كلمههايى مانند تشنگان، خفتگان، هفتگى، بچگى كه در تركيب، هاى غيرملفوظ آنها حذف شده و بهجاى آن «گ» ميانجى آمدهاست، از اين قاعده مستثناست. 10. كلمه با پيوستهنويسى، طولانى يا نامأنوس يا احياناً پردندانه شود: عافيتطلبى، مصلحتبين، پاکضمير، حقيقتجو 11. هرگاه يكى از اجزاى كلمۀ مركّب داراى چند گونۀ مختوم به حرف منفصل و حرف متصّل باشد، چون جدانويسى گونه يا گونههاى مختوم به حرف منفصل اجبارى است بهتبع آن جدانويسى گونه يا گونههاى ديگر نيز منطقىتر است: پابرهنه/ پاىْبرهنه؛ پامال/ پاىْمال 12. يک جزء كلمۀ مركّب صفت مفعولى يا صفت فاعلى باشد: اجلرسيده، نمکپرورده، اخلالكننده، پاکكننده 13. يک جزء آن اسم خاص باشد: سعدىصفت، عيسىدم، عيسىرشتۀ مريمبافته 14. جزء آغازى يا پايانى آن بسامد زياد داشتهباشد: نيکبخت، هفتپيكر، شاهنشين، سيهچشم 15. هرگاه با پيوستهنويسى، اجزاى تركيب معلوم نشود و احياناً ابهام معنايى پديد آيد: پاکنام، پاکدامن، پاکراى، خوشبيارى برگرفته شده از سایت فرهنگستان ادب فارسی ادامه مطلب [ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 22:53 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ]
[ ]
اى (حرف ندا) هميشه جدا از منادا نوشته مىشود: اى خدا، اى كه اين، آن جدا از جزء و كلمۀ پساز خود نوشته مىشود: استثنا: آنچه، آنكه، اينكه، اينجا، آنجا، وانگهى همين، همان همواره جدا از كلمۀ پساز خود نوشته مىشود: همين خانه، همينجا، همان كتاب، همانجا هيچ همواره جدا از كلمۀ پساز خود نوشته مىشود: هيچيك، هيچكدام، هيچكس چه جدا از كلمۀ پساز خود نوشته مىشود، مگر در: چرا، چگونه، چقدر، چطور، چسان چه همواره به كلمۀ پيشاز خود مىچسبد: آنچه، چنانچه، خوانچه، كتابچه، ماهيچه، كمانچه، قبالهنامچه را در همهجا جدا از كلمۀ پيشاز خود نوشته مىشود، مگر در موارد زير: چرا در معناى «براى چه؟» و در معناى «آرى»، در پاسخ به پرسش منفى. كه جدا از كلمۀ پيشاز خود نوشته مىشود: چنانكه، آنكه (= آنكسىكه) استثناء: بلكه، آنكه، اينكه ابن، حذف يا حفظ همزۀ اين كلمه، وقتى كه بين دو عَلَم (اسم خاص اشخاص) واقع شود، هردو صحيح است: حسينبنعلى/ حسينابنعلى؛ محمّدبنزكرياى رازى/ محمّدابن زكرياى رازى؛ حسينبنعبداللهبنسينا/ حسينابنعبداللهابنسينا به در موارد زير پيوسته نوشته مىشود: 1. هنگامىكه بر سر فعل يا مصدر بيايد (همانكه اصطلاحاً «باى زينت» يا «باى تأكيد» خوانده مىشود): بگفتم، بروم، بنمايد، بگفتن (= گفتن) 2. بهصورت بدين، بدان، بدو، بديشان1 بهكار رود. بهكار رود. 3. هرگاه صفت بسازد: بخرد، بشكوه، بهنجار، بنام به در ساير موارد جدا نوشته مىشود: به برادرت گفتم، به سر بردن، به آواز بلنـد، بهسختى، منـزلبهمنـزل، به نام خدا تبصره: حرف «به» كه در آغاز بعضى از تركيبهاى عربى مىآيد از نوع حرف اضافۀ فارسى نيست و پيوسته به كلمۀ بعد نوشته مىشود: بعينه، بنفسه، برأيالعين، بشخصه، مابازاء، بذاته ـ هرگاه «باى زينت»، «نون نفى»، «ميم نهى» بر سر افعالى كه با الف مفتوح يا مضموم آغاز مىشوند (مانند انداختن، افتادن، افكندن) بيايد، «الف» در نوشتن حذف مىشود: بينداز، نيفتاد، ميفكن بى هميشه جدا از كلمۀ پساز خود نوشته مىشود، مگر آنكه كلمه بسيطگونه باشد، يعنى معناى آن دقيقاً مركّب از معانى اجزاى آن نباشد: بيهوده، بيخود، بيراه، بيچاره، بينوا، بيجا مى و همى همواره جدا از كلمۀ پساز خود نوشته مىشود: مىرود، مىافكند، همىگويد هم همواره جدا از كلمۀ پساز خود نوشته مىشود، مگر در موارد زير: 1. كلمه بسيطگونه باشد: همشهرى، همشيره، همديگر، همسايه، همين، همان، همچنين، همچنان 2. جزء دوم تکهجايى باشد: همدرس، همسنگ، همكار، همراه در صورتى كه پيوستهنويسى «هم» با كلمۀ بعداز خود موجب دشوارخوانى شود، مانند همصنف، همصوت، همتيم جدانويسى آن مرجّح است. 3. جزء دوم با مصوت «آ» شروع شود: همايش، هماورد، هماهنگ در صورتى كه قبلاز حرف «آ» همزه در تلفّظ ظاهر شود، هم جدا نوشته مىشود: همآرزو، همآرمان تبصره: هم، بر سر كلماتى كه با «الف» يا «م» آغاز مىشود، جدا نوشته مىشود: هماسم، هممرز، هممسلک تر و ترين همواره جدا از كلمۀ پيشاز خود نوشته مىشود، مگر در: بهتر، مهتر، كهتر، بيشتر، كمتر ها (نشانۀ جمع) در تركيب با كلمات به هر دو صورت (پيوسته و جدا) صحيح مىباشد: كتابها/ كتابها، باغها/ باغها، چاهها /چاهها، كوهها/ كوهها، گرهها/ گرهها اما در موارد زير جدانويسى الزامى است: 1. هرگاه ها بعداز كلمههاى بيگانۀ نامأنوس به كار رود: مركانتيليستها، پزيتيويستها، فرماليستها 2. هنگامىكه بخواهيم اصل كلمه را براى آموزش يا براى برجستهسازى مشخص كنيم: كتابها، باغها، متمدنها، ايرانىها 3. هرگاه كلمه پردندانه (بيشاز سه دندانه) شود و يا به «ط» و «ظ» ختم شود: پيشبينىها، حساسيتها، استنباطها، تلفّظها 4. هرگاه جمع اسامى خاص مدّنظر باشد: سعدىها، فردوسىها، مولوىها، هدايتها 5. كلمه به هاى غيرملفوظ ختم شود: ميوهها، خانهها يا به هاى ملفوظى ختم شود كه حرف قبلاز آن حرف متّصل باشد: سفيهها، فقيهها، پيهها، بهها ادامه مطلب [ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 22:49 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ]
[ ]
پاسخ خود آزمایی های ادبیات ۳ انسانی ۱-بیت سوم« یتیمی که ناکرده قران درست کتب خانه ی چند ملت بشست » خود آزمایی درس سوم (رستم و اسفندیار۲) ص -۱۷ – ۱۸ خود آزمایی درس چهارم ( بازرگان و طرار)،ص۲۴ ۲-الف)آوردن (ی)درآخربعضی افعال به جای(می)ماضی استمراری مثل : ندیمان گفتند:که اگرکوهی بودی نیست شده بودی. ۳-آبرو واعتباروموقعیت درباری وحکومتی ما ازبین می رود. خودآزمایی درس هفتم (بردار کردن حسنک)۴۸ خود آزمایی درس هشتم : ( داستان شیر و گاو ) ص۵۶ خود آزمایی درس نهم : ( چگونگی تصنیف گلستان ) ص-۶۱ خودآزمایی درس دوازدهم، (پیدا وپنهان/الفت موج)ص۷۲ خودآزمایی درس سیزدهم (از درد سخن گفتن ، راز رشید ) ص ۸۰ خود آزمایی درس چهاردهم ( گل های چیده ) ص ۸۴ خودآزمایی درس شانزدهم : ( طاق بستان ) ص ۹۹ ۱ـ با وجود آن که شکسته و نقص پیدا کرده است ، هنوز از هزار سپر سالم ارزش آن بیشتر است . این جمله گرفته از این بیت حافظ است : خودآزمایی درس هفدهم : ( دیدار ) ص ۱۰۵ خودآزمایی درس هجدهم ( درآمدی بر ادبیات عرفانی ) ص ۱۰۹ خود آزمایی درس نوزدهم ( در محراب عشق ، انسان کامل ) ص ۱۱۲ خودآزمایی درس بیسم:( جمال جان فزای روی جانان ) ص ۱۱۵ خودآزمایی درس بیست ویکم: ( سی مرغ و سیمرغ ) ص ۱۲۷ خودآزمایی درس بیست و دوم ( طوطی و بازرگان ) ص۱۳۲ خودآزمایی درس بیست وسوم ( حکایت های کوتاه ، بیداد ظالمان ) ص ۱۳۹ خودآزمایی بیست و چهارم ( تولدی دیگر ) ص ۱۴۲ خودآزمایی درس بیست و پنجم : ( سالگرد ) ص ۱۵۰ خود آزمایی درس بیست وششم : ( برف ) ص ۱۵۸ خود آزمایی درس هفتم ( شکوه رستن ) ص ۱۶۰ ادامه مطلب [ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 21:41 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ]
[ ]
باسمه تعالی فعالیت ۴ ص ۱۹ خود آزمایی ص ۲۲ درس سوم آجرها به دست معماران بر روی هم قرار گرفت . روال عادی زبان . فعل مفرد برای نهاد جمع غیر جان دار گل ها رویید. روال عادی زبان . فعل مفرد برای نهاد جمع غیر جان دار / برای نهاد جمع بی جان به کار بردن هیچ کس از بزرگان علم و ادب آن جا نبود. هیچ کس هیچ یک از آن ها نیامد. گروه ادبیات با دقت کار خود را دنبال می کند. ۲- دو جمله مثال بیاورید که در آن ها نهاد و متمم حذف شده باشد. درس چهارم درس پنجم ۲- برای هر یک از واژه های زیر، کدام علامت جمع مناسب تر است ؟ ۲- در جمله های زیر ، زمان فعل ها را بنویسید. درس نهم هسته و وابسته ها با ذکر نمودار پیکانی : نگرش حاکم بر آموزش ادبیّات فارسی در مدارس و دانشگاه های ما نگرش لغوی و دستوری هنری : یک گروه اسمی . چون صفتی است که اسم آن حذف شده است . در این نگرش تلاش غالب معنای شعر درستی آن معیار دستور زبانی واحد و انعطاف ناپذیر یک اثر ادبی برای انتقال معنا نحوه ی انتقال شدت تاثیر آن اهمّیّت انکار ناپذیر ی اهمّیّت انکار ناپذیر ی ۳- چه بخش هایی از این جمله ها حذف شده است ؟ جزء حذف شده و نوع حذف را تعیین کنید. واژه در معنی اصلی در معنی مجازی ۵- یک بند نوشته ی طنزآمیز بنویسید و درآن از کنایه های زیر استفاده کنید . ارجمند – آموزگار – مستمند – آسمان – سازمان – رایگان – پروردگار – روزگار – رستگار ـ کارگر ـ یادگار ارجمند – آموزگار – مستمند – آسمان – سازمان – رایگان – پروردگار – روزگار – رستگار ـ کارگر ـ یادگار درس چهاردهم واژه معنای قدیم معنای جدید ۱ـ آخشیج : عنصر / آبزن : حوضچه / بابزن : سیخ کباب / مزگت : مسجد/ پرویزن : غربال لغت قدیم جدید ۳- واژه های زیر چه معنایی دارند و چگونه ساخته شده اند ؟ ۴- چرا فعل های زیر ، ساده اند ؟ ۵ـ برای موصوف های زیر صفت های طنزآمیز و جدی بنویسید. مثال : موصوف صفت ۶- سه نمونه ی دیگر جز آن چه در بیاموزیم درس آمده است ، بنویسید که دو تلفظ متفاوت دارند و تلفظ رایج آن را مشخص کنید. درس پانزدهم درس شانزدهم درس هفدهم درس هجدهم درس نوزدهم درس بیست و یکم درس بیست و دوم درس بیست و سوم انشایش را ← انشایش را نه چیز دیگر بخواند ← بخواند نه کاری دیگری انجام دهد اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای سوم (وا ) می باشد . اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای ماقبل آخر یا هجای چهارم (مَن) می باشد . اگر «ی» نکره باشد، تکیه بر هجای اول ( دی ) است . درس بیست وچهارم درس بیست وششم درس بیست وهفتم درس بیست و هشتم ادامه مطلب [ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 21:31 ] [ غلامرضا هاتفي اردكاني ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||